شد شب نیمهی شعبون اومدم الهی العفو
شد شب نیمهی شعبون اومدم الهی العفو با چشای خیس و گریون اومدم الهی العفو در خونهی تو مهمون اومدم الهی العفو
شد شب نیمهی شعبون اومدم الهی العفو با چشای خیس و گریون اومدم الهی العفو در خونهی تو مهمون اومدم الهی العفو
محسنم من پسر زهرایم گرچه شش ماهه ولی والایم کشته کینه قومی ظالم من شهید ستم اعدایم گرچه جانسوز بود روضه من پر حرارت تر از عاشورایم ...
یا رب مرا بخر که ز دنیا بریده ام جز درد و غم در این دو سه روزه ندیده ام تاریک بود شام جهانم تمام عمر در حسرت رسیدن صبح و سپیده ام حالا که خط زدند همه نام من، بدان من نیز جز تو روی همه خط کشیده ام تو پرده از گناه و خطایم نزن کنار با آن که من حجاب حیا را دریده ام آیات مهر و قهر تو را خواند جبرئیل تنها من آیه کرمت را شنیده ام دیگر مرا خطاب نکنی با عتاب خود من طعم عشق و کام وصالت چشیده ام دست مرا ب...
ای که غایب ز دیده ها هستی آخرین حجت خدا هستی نور چشمان مصطفی هستی صاحب اختیار ما هستی دستهامان به سوی دامانت جان انس و ملک به قربانت دیده ها وانگشته بر رویت قدمی هم نرفته تا کویت طاق محراب عشق ابرویت خوش بر آنکس که حس کند بویت آنکه بیند جمال انور تو می شود تا همیشه نوکر تو می شود زائر شما باشم تا خدا طایر شما باشم نه فقط شاعر شما باشم شادی خاطر شما باشم راه عشقت به گریه می پویم ذکر یا صاحب...
یک نفر نیست مرا زین قفس آزاد کند؟ یا که مرگم برساند، دل من شاد کند؟ هرچه فریاد زنم از ته این چاه عمیق نشنود کس که مرا عاقبت امداد کند من خراب بن خراب بن خرابم اما باده ای نیست مرا لحظه ای آباد کند میروم لحظه به لحظه بسوی قعر جحیم کاش صاحب نفسی بود که ارشاد کند ما که رفتیم ولی کاش به میخانه کسی گه گداری ز من بی سر و پا یاد کند یکشنبه ۱۳ اسفند ۹۶ ساعت یک بامداد
«بوی خوش می آید اینجا عود و عنبر سوخته» یک غزل از بیت اول تا به آخر سوخته باغبانی دست بسته، غنچه ای روی زمین هم گلستان ولا هم یاس پرپر سوخته گرچه هیزمها فراوانند مثل دشمنان بیشتر از درب خانه قلب حیدر سوخته داد میزد طفل معصومی کنار شعله ها وای از این نامرد مردم، روی مادر سوخته هم زمین و هم زمان و هم مکان هم لامکان هرچه هست و بود را دیدم در آذر سوخته «سینه ای کز معرفت گنجینه اسرار بود» در میان شع...
یادش بخیر چه روزهای خوبی بود تو قلبامون هوای مرغوبی بود قدم قدم تو اون جاده ساده پرمی کشیدیم تا خدا پیاده عرب عجم رو روی سر میذاشتش کار به نژاد و زبونش نداشتش میگفت همین که زائر حسینی تاج سر منی و نور عینی پیر و جوون و مرد و زن باصفا خنده و گریه هاشونم بی ریا همه با هم دوست و رفیق...
در شب ولادت امیرالمومنین علیه السلام سال ۹۴ و به مناسبت روز پدر و تقدیر از ایشان در جلسه هیأت گفته شد: در روضه اگر دو چشم تر داشته ام // یا نیمه شبی اشک سحر داشته ام باور بنما بعد دعای مادر // من هر چه که بوده از پدر داشته ام
روز شادی و شعف آمده دل پرشور است شام تاریک فنا گشته و فصل نور است باده و جام و سبو و می و مستی جور است موسم دیدن و بوسیدن روی حور است چشم بد از رخ معشوق دل ما دور است /// کف بزن مولد فرخنده حاج منصور است... این درختی است که دارای هزاران ثمر است خود چو خورشید بود صاحب صدها قمر است گوهری از یم عشقش که به ما جلوه گر است طاهری، حیدری و حاج سعید و سازور است دیده دشمن بدخواه جنابش کور است //...
خطاب به حضرت امام زمان(عج) در ایام فاطمیه(س) سال ۸۵ سروده شد: بنما عنایتی و مرا غرق نور کن / دل را دوباره مست زجام حضور کن کاری کن این دلم به تو نزدیک تر شود / من را ز هرچه غیر تو مولاست دور کن هجران روی ماه تو صبرم ربوده است / جانا مرا به نیمه نگاهی صبور کن جان رونمای تست سلیمان اهل بیت(ع) / این تحفه کن قبول و نگاهی به مور کن دنیا که غرق لطف تو بودم تمام عمر / لطفی دگر بیا و به روز نشور ک...