سیزدهمین جلسه از سلسله درس گفتارهای عقاید امامیه / پاسخ به چند شبهه پیرامون وحی
وحی دارای دو خصوصیت و شاخصه اصلی است: ۱ـ از سنخ علم است ۲ـ همراه با یقین است
دستور دین ما این است که به سراغ فقهایی برویم که صیانت از نفس دارند و در دستورات دین در مراجعه به بزرگان محوریت با فقها است نه عرفا، در حالیکه در جامعه بیشتر بر عرفان علما تأکید می شود تا فقاهت ایشان و …
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى اِلَیْهِ مَصائِرُ الْخَلْقِ، وَ عَواقِبُ الاَْمْرِ. نَحْمَدُهُ عَلى عَظیمِ اِحْسانِهِ، وَ نَیِّرِ بُرْهانِهِ، وَ نَوامى فَضْلِهِ وَ امْتِنانِهِ، حَمْداً یَکُونُ لِحَقِّهِ قَضاءً، وَ لِشُکْرِهِ اَداءً، وَ اِلى ثَوابِهِ مُقَرِّباً، وَ لِحُسْنِ مَزیدِهِ مُوجِباً. و الصلاه و السَلام علی رسول الله و علی آله الطاهرین…
حمد خداى را که بازگشت خلق و عواقب امر به اوست، او را بر احسان عظیم، و برهان روشن و فراوانى فضل و نعمتش حمد مى کنیم، حمدى که حقّش را بجاى آورد، و شکرش را ادا نماید، و نزدیک کننده به ثوابش، و موجب حُسن مزید نعمتش باشد.
اللَّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ وَ زِدْ وَ بَارِکْ عَلَى الْإِمَامَیْنِ الْهُمَامَیْنِ التَّامَّیْنِ السَّیِّدَیْنِ السَّنَدَیْنِ الْفَاضِلَیْنِ الْکَامِلَیْنِ الْعَادِلَیْنِ الْعَالِمَیْنِ الْعَامِلَیْنِ الْأَوْرَعَیْنِ الْأَظْهَرَیْنِ الشَّمْسَیْنِ الْقَمَرَیْنِ الْکَوْکَبَیْنِ النُّورَیْنِ النَّیِّرَیْنِ وَارِثَیِ الْمَشْعَرَیْنِ وَ أَهْلَیِ الْحَرَمَیْنِ کَهْفَیِ التُّقَى غِوْثَیِ الْوَرَى بَدْرَیِ الدُّجَى طَوْدَیِ النُّهَى عِلْمَیِ الْهُدَى الْمَدْفُونَیْنِ بِسُرَّمَنْرَأَى کَاشِفَیِ الْبَلْوَى وَ الْمِحَنِ صَاحِبَیِ الْجُودِ وَ الْمِنَنِ الْإِمَامَیْنِ بِالْحَقِّ أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ النَّقِیِّ وَ أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَ سَلَامُهُ عَلَیْهِمَا.
در طول هفته جزء سیزدهم قرآن را تلاوت می کنیم و ثواب آن را به حضرت امام حسن عسگری(ع) تقدیم می کنیم.
اولین جلسه بعد از ماه مبارک رمضان را آغاز می کنیم ؛ تبریک عرض می کنم عید سعید فطر را و امیدواریم که خداوند طاعات و عبادات ما را در ماه مبارک رمضان قبول فرموده باشد.
تشکر ویژه از تمامی کسانی که در اولین دهه مناجات در ماه مبارک رمضان حضور پیدا کردند و نیز تشکر از کسانیکه در دهه آخر ماه مبارک رمضان در مراسم احیاء حوزه علمیه امام صادق (ع) شرکت داشتند و انشاءالله شبهای جمعه نیز مراسم احیاء و مناجات در همین مکان برقرار می باشد و دوستان با حضور خود باعث رونق این مراسم خواهند شد و همچنین تشکر از کسانیکه در اولین مسابقه عقاید شرکت کردند و انشااله اعلام نتایج مسابقه میلاد حضرت رضا(ع) خواهد بود.
در بحثی که در جلسه قبل از ماه مبارک رمضان داشتیم نبوت عامه مطرح شد و وحی و انواع آن را بیان کردیم؛ در این جلسه به برخی از شبهات مربوط به وحی پاسخ داده می شود.
شبهه اول:
اولین شبهه ای که در کتب عقاید هم مطرح شده این است که چگونه ممکن است موجود مادی مانند انسان مرتبط شود با ذات خداوند متعال که مجرد است و یا با یک فرشته ارتباط برقرار کند.
مجرد یعنی چه؟ مجرد به موجودی گفته می شود که به زمان و مکان و ماده نیازی نداشته باشد. ذات خداوند متعال خالق مکان، زمان و ماده است و مجرد از اینهاست، فلاسفه نیز فرشتگان را مجرد می دانند.
در پاسخ به سئوال مطرح شده باید گفت که طبق گفته فلاسفه انسان تنها یک موجود مادی نیست و بُعد دیگری دارد به نام روح که این روح نیز مجرد است پس بُعد تجریدی انسان که روح است می تواند با یک موجود مجرد ارتباط برقرار کند.
بعضی از متکلمین و محدثین شیعه نیز معتقدند که روح موجود مجرد نیست بلکه ماده است ولی ماده لطیفی است مانند هوا که ماده لطیف است. ایشان نیز معتقدند که فرشتگان هم ماده لطیفند و در واقع هم روح و هم فرشته هر دو از یک سنخیت هستند و لذا می توانند با هم ارتباط برقرار کنند.
در داستان خلقت انسان قرآن کریم نیز می فرماید:« فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِینَ / پس وقتى آن را درست کردم و از روح خود در آن دمیدم پیش او به سجده درافتید (سوره حجر، آیه ۲۹ و سوره ص، آیه ۷۲)» علت سجده بر انسان دمیده شدن روح خداوند در او بود پس وقتی روح خدا در انسان دمیده شده باشد انسان قابلیت ارتباط با خداوند و دریافت وحی را پیدا می کند.
شبهه دوم:
تفاوت وحی با مکاشفه و رویای صادقه و …. در چیست؟
مکاشفه یعنی انسان بر اثر ریاضتهایی که می کشد باعث بالا رفتن قدرتهای روحی اش می شود و یک سری از حقایق بر او کشف می شود و آنچه که برای دیگران قابل شهود نیست برای او مکشوف و قابل مشاهده می شود.
رویای صادقه هم خوابها و رویاهای صحیح می باشد.
پاسخ این شبهه را در دو قسمت بیان می کنیم:
۱ـ تفاوت وحی با مکاشفه برای پیامبر یا شخص مدعّی: شیطان قدرت نفوذ و تصر ف در مکاشفه یا رویا را دارد اما درباره وحی اینگونه نیست و شیطان نمی تواند در وحی نفوذ کند لذا هم خواب شیطانی داریم و هم خواب صادقه و هم مکاشفه شیطانی داریم و هم مکاشفه رحمانی.
در مکاشفه شیطانی؛ شیطان کمک می کند تا مواردی که قابل مشاهده برای همه نیست مشهود شود و این مبحث در عرفانهای نوظهور مصداق دارد ولی مردم فکر می کنند که از طرف خداوند متعال بر او افاضه شده است و چون هم مکاشفات رحمانی داریم و هم مکاشفات شیطانی به همین دلیل بیان می شود که اگر عارفی قصد دارد مکاشفه ای را اعلام کند دیگران باید او را با وحی تطبیق دهند و اگر مطابق با وحی یعنی قرآن و سنت بود بپذیرند و اگر نبود شاید شیطانی باشد، اگر حجت هم باشد فقط برای خود عارف است نه دیگران.
اما درباره وحی اینگونه نیست چون القائات شیطان توسط خداوند از حیطه وحی دور می شود.
قرآن دراین باره می فرماید:« وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَلا نَبِیٍّ إِلا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّیْطَانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنْسَخُ اللَّهُ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّهُ آیَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ / هیچ پیامبرى را پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه هرگاه آرزو مىکرد [و طرحى براى پیشبرد اهداف الهى خود مىریخت]، شیطان القائاتى در آن مىکرد؛ امّا خداوند القائات شیطان را از میان مىبرد، سپس آیات خود را استحکام مىبخشید؛ و خداوند علیم و حکیم است.(سوره حج، آیه ۵۲)»
بعضی از علما اینگونه تعبیر کرده اند که در هنگام ابلاغ وحی به پیامبر شیطان قصد نفوذ داشته است اما خدا اجازه نمی دهد این اتفاق بیفتد، برخی دیگر نظر دیگری را مطرح کرده اند که البته این صحیح تر است، هنگامیکه پیامبران وحی را بیان می کردند شیطان در دلهای مردم وسوسه ایجاد می کند که این وحی را نپذیرند و در آن جدل کنند و خدا این وسوسه را دفع می کند.
معنای سومی هم برای آن مطرح کرده اند که با واژگان آیه منطبق تر و مرتبط تر است؛ پیامبران وقتی آرزو می کردند (إِذَا تَمَنَّى) به اهداف خود برسند، شیطان از طریق ایجاد وسوسه در مردم در این آرزو اخلال ایجاد می کند و خدا این وسوسه را دور می کند.
البته تعابیر گوناگونی در این رابطه بیان شده است ولی اگر شیطان بخواهد در وحی اخلال ایجاد کند خدا نابودش می کند و شیطان بر حریم وحی وارد نمی شود.
ولی در مکاشفه و رویا شیطان می تواند ورود پیدا کند و گاهی اوقات برای اینکه بتواند به یک عالم نفوذ کند رویایی را نشان می دهد که عارف فکر می کند حقیقتی بر او آشکار شده است در حالیکه این از ناحیه شیطان بوده است و لذا وظیفه ما فقط تبعیت از قرآن و اهل بیت(ع) و لاغیر و این مهمترین بحث کلام شیعه است.
رویا و مکاشفه را به سادگی نمی توان تشخیص داد و در بیشتر موارد با کابوس و وهم اشتباه گرفته می شود به همین دلیل خواب حجت نیست.
نکته ای که در این جا باید به آن توجه شود این آیه از قرآن کریم می باشد که می فرماید: «وَلاَ تَأْکُلُواْ مِمَّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللّهِ عَلَیْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَى أَوْلِیَآئِهِمْ لِیُجَادِلُوکُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ / و از آنچه نام خدا بر آن برده نشده است مخورید چرا که آن قطعا نافرمانى است و در خفا شیطانها به دوستان خود وسوسه مىکنند تا با شما ستیزه نمایند و اگر اطاعتشان کنید قطعا شما هم مشرکید (سوره انعام، آیه ۱۲۱)» این وحی در معنای لغوی آن بکار رفته است و به معنی وسوسه است و و حی فقط درباره پیامبران الهی مطرح می شود.
وحی دارای دو خصوصیت و شاخصه اصلی است: ۱ـ از سنخ علم است ۲ـ همراه با یقین است ولی مکاشفه همراه با یقین نیست.
سئوال: در داستان حضرت ابراهیم و ذبح حضرت اسماعیل، حضرت ابراهیم سه مرتبه خواب می بیند آیا در همان مرتبه اول برای ایشان حجیت حاصل نشده است که سه مرتبه این خواب مشاهده می شود؟ و در مرحله اول این خواب رحمانی نبوده است؟
پاسخ: شاید پیامبر هم رویایی می بیند که وحی است و رویایی هم می بیند که غیر وحی است.
گاهی در خواب امر می شود که این کار را انجام بده اما قرآن می فرماید: حضرت ابراهیم خواب دید این کار را انجام می دهد « فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَى فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ / و وقتى با او به جایگاه سعى رسید گفت اى پسرک من من در خواب [چنین] مىبینم که تو را سر مىبرم پس ببین چه به نظرت مىآید گفت اى پدر من آنچه را مامورى بکن ان شاء الله مرا از شکیبایان خواهى یافت (سوره صافات، آیه ۱۰۲)» سه بار خواب دید که دارد این کار را انجام می دهد (احتمال این است که) در مرتبه سوم به یقین رسید ما ممکن است چندین مرتبه خوابی را ببینیم اما درباره آن به یقین نرسیم. ولی حضرت ابراهیم درباره خواب خود به یقین رسید.
مکاشفه با وهم و خیال ممکن است اشتباه شود ولی در وحی هیچ شکی نیست و خدا به همراه وحی یقین بر پیامبر نازل می کند لذا می فرماید: « نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمینُ/ عَلى قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرینَ / روح الامین آن را فرود آورده ، بر قلب تو تا از بیم دهندگان باشی.(سوره شعرا، آیات ۱۹۴و۱۹۳)»
در وحی جهل نیست، ممکن است ما خوابی را ببینیم و چون نسبت به آن جهل داریم به معبر مراجعه کنیم ولی پیامبران الهی چون جهل ندارند همان لحظه یقین حاصل می کنند
در قسمت دوم پاسخ به این شبهه (تفاوت وحی با مکاشفه و رویای صادقه و …. در چیست؟) وظیفه مخاطبین مطرح می شود و اینکه چگونه می توانند اطمینان حاصل کنند که وحی است یا مکاشفه و ادعا؟
وحی الهی با قراینی موجود است که از مکاشفه جدا می شود: ۱ـ از طریق معجزات مردم می توانند اطمینان حاصل کنند این وحی است؛ اگر چه در باره پیامبر گرامی اسلام(ص) اینگونه بود که وحی ایشان همان معجزه ایشان هم بود و حقانیت وحی در خود کلام وحی بود لذا قرآن تحدی می کند و می فرماید: « وَإِن کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَهٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءکُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ / و اگر در آنچه بر بنده خود نازل کردهایم شک دارید پس اگر راست مىگویید سورهاى مانند آن بیاورید و گواهان خود را غیر خدا فرا خوانید(سوره بقره، آیه ۲۳)»
اما پیامبران دیگر با معجزات خود اثبات نبوت می کنند و وقتی بر مردم حقانیت آن اثبات شد وحی را بیان می کنند. یکی از راههای تعین و تشخیص انبیاء الهی معجزات ایشان است که انشااله در جلسه بعدی بیان خواهیم کرد.
۲ـ انبیاء الهی توسط دیگر انبیاء به مردم معرفی می شدند و تأیید دیگر انبیاء در اثبات نبوت نقش داشته است. لذا در انجیل هم نام پیامبر گرامی اسلام(ص) بیان شده است و قرآن در این باره می فرماید: « وَإِذْ قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاهِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِینٌ / و هنگامى را که عیسى پسر مریم گفت اى فرزندان اسرائیل من فرستاده خدا به سوى شما هستم تورات را که پیش از من بوده تصدیق مىکنم و به فرستادهاى که پس از من مىآید و نام او احمد است بشارتگرم پس وقتى براى آنان دلایل روشن آورد گفتند این سحرى آشکار است(سوره صف، آیه ۶)» یا حضرت ابراهیم و لوط که هم عصر بودند و حضرت ابراهیم حضرت لوط را تأیید می کند. و یا در داستان حضرت موسی به این دلیل فرعون قبل از تولد حضرت موسی دستور قتل همه پسران بنی اسرائیل را می دهد چون نشانه های آن را داده بودند.
شبهه سوم
اگر کسی ادعای پیامبری داشت و کرامات و خوارق عاداتی را هم آورد که شبیه معجزه بود چگونه باید صحت ادعای او را تشخیص داد؟
پاسخ این شبهه نیز دارای دو بخش قبل از اسلام و پس از اسلام است.
قبل از اسلام: ۱ـ پیامبران الهی توسط دیگر پیامبران معرفی می شدند. ۲ـ آنها غالباً معجزاتی داشتند که بسیار خاص بوده است و هر شخصی قادر به انجام آن نیست مانند شکافته شدن دریا، ید بیضاء، زنده کردن مردگان۳ـ محتوای آنچه که ارائه می دهند باید با دیگر پیامبران قبل از خود همخوانی داشته باشد چون انبیاء الهی همه یک سری دستورات واحد را برای مردم بیان می کردند.
البته قرآن داستانی را بیان می کند که امکان دارد گاهی اوقات اشخاصی باشند که خیلی شبیه پیامبران صحبت کنند و وظیفه مردم است که در مواجه با این افراد از معرفت و بصیرت و تعقل بالایی برخوردار باشند تا بتوانند برداشت صحیحی از محتوای آنچه ارائه می دهند داشته باشند.
حضرت موسی(ع) چندین سال مردم را هدایت می کرد ولی در یک دوره چند روزه (چهل روزه) مردم از او برگشتند و گوساله پرست شدند « وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِی مِنْ بَعْدِی أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ وَأَلْقَى الألْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَکَادُوا یَقْتُلُونَنِی فَلا تُشْمِتْ بِیَ الأعْدَاءَ وَلا تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ/ و هنگامی که موسی خشمگین و اندوهناک به سوی قوم خود بازگشت گفت پس از من بد جانشینانی برایم بودید (و آئین مرا ضایع کردید) آیا در فرمان پروردگارتان (و تمدید مدت میعاد او در قضاوت) عجله نمودید؟! سپس الواح را افکند و سر برادر خود را گرفت (و با عصبانیت) به سوی خود کشید، او گفت: فرزند مادرم! این گروه مرا در فشار گذاردند و نزدیک بود مرا به قتل برسانند بنابراین کاری نکن که دشمنان مرا شماتت کنند و مرا با گروه ستمکاران قرار مده. (سوره اعراف، آیه ۱۵۰)»
قرآن کریم از زبان سامری در این باره می فرماید: « قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَهً مِّنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَکَذَلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی / گفت به چیزى که [دیگران] به آن پى نبردند پى بردم و به قدر مشتى از رد پاى فرستاده [خدا جبرئیل] برداشتم و آن را در پیکر [گوساله] انداختم و نفس من برایم چنین فریبکارى کرد (سوره طه، آیه ۹۶)» تفسیر معروفی که بر این آیه آمده است این است که سامری می گوید: من چیزی را دیدم که مردم نمی دیدند (سامری عارف مسلک هم بوده است) جبرئیل که نازل می شده است سامری او را می دیده و از اثر او مشتی خاک برداشته است (در بعضی از تفاسیر آمده است که این خاک اثر شفابخش هم داشته است) و خرق عادتی را آورده است که بسیار به معجزه شباهت داشته است و مردم بدون توجه به محتوا آن را پذیرفتند.
این داستان در حال حاضر هم مشاهده می شود که شیطان برای جذب نیرو خرق عاداتی را به مردم نشان می دهد.
امام صادق(ع) می فرمایند: « من اصغی الی ناطق فقد عبده فان کان الناطق یؤدی عن الله فقد عبد الله و ان کان الناطق یؤدی عن ابلیس فقد عبد ابلیس / کسی که به گوینده ای گوش فرا دهد او را پرستش کرده است . پس اگر گوینده از طرف خدا باشد خدا را پرستش کرده و اگر از طرف شیطان باشد شیطان را پرستش کرده است. (بحار ج ۲۶ص۲۳۹باب۴ح ۱)»
پس محتوا بسیار مهم است و البته حضرت علامه به دلایلی تمام این موارد را در باره آیه مذکور رد می کند و می فرماید: رسول منظور حضرت موسی(ع) بوده است و اثر رسول همان سنت حضرت موسی است و این گوساله فقط صدایی ایجاد می کرده است و هیچ چیز دیگری نداشته است.
بعضی از مفسرین نیز می گویند: « بَصُرْتُ بِمَا لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ» یعنی من به چیزی معتقد شدم که آنها معتقد نبودند.
آنچه مسلم است عمل سامری عملی خارق عادت و عجیب و غریب بوده است و باعث جذب مردم شده است و محتوای آن فراموش شده است و این موضوع در حال حاضر و در عصر ما نیز مشاهده می شود که مردم به دنبال چیزهای عجیب و غریب هستند ولی چندان به محتوای آن توجهی ندارند.
می فرمایند: «شیخٌ رجلٌ بزرگوارٌ عِجلُ جسدٌ له خوار» که منظور همان گوساله سامری است که صدا می داد. در حال حاضر هم هستند کسانیکه مانند سامری کارهای عجیب و غریب انجام می دهند و چه بسا قرآن این را بیان می کند که به دنبال این کارهای عجیب و غریب نباشیم.
دستور دین ما این است که به سراغ فقهایی برویم که صیانت از نفس دارند و در دستورات دین در مراجعه به بزرگان مهوریت با فقها است نه عرفا، در حالیکه در جامعه بیشتر بر عرفان علما تأکید می شود تا فقاهت ایشان و کتابهای متعددی در این باره نیز تألیف می شود. بالطبع وقتی این مسائل زیاد مطرح می شود مردم گمان می کنند ملاک این مسائل عرفانی است در حالیکه ملاک برای ما کشف و شهود و کرامات نیست و در هیچ دستوری از جانب اهل بیت(ع) این بیان نشده است بلکه اهل بیت(ع) دستور می دهند به سراغ فقها و علما و دانشمندان بروید و می فرمایند: « فأمّا مَن کان من الفقهاء صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً على هواه، مطیعاً لأمر مولاه، فللعوام أن یقلّدوه»
آنچه که باعث کسب این مقامات می شود عمل به دستورات دین است و البته منکر مقامات معنوی علما نمی شویم.
دوره پس از اسلام:
پیامبر اسلام(ص) خود را آخرین پیامبر خدا معرفی کرده اند و فرموده اند پس از ایشان پیامبر دیگری نخواهد آمد.
قرآن نیز می فرماید: « مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِکُمْ وَلَٰکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ ۗ وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا / محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست او رسول خدا و خاتم پیامبران است و خدا به هر چیزی داناست (سوره احزاب ، آیه۴۰»
و در حدیثی می فرمایند: « سمعت إبراهیم بن سعد عن أبیه قال : قال النبی صلى الله علیه وسلم لعلی : أما ترضى أن تکون منی بمنزله هارون من موسى (صحیح بخاری) » این حدیث از طریق شیعه و سنی بیان شده است.
و اگر کسی ادعای پیامبری نداشت و فقط مدعی مکاشفه و راه راست و حقیقت بود تنها راه تشخیص صحیح بودن ادعای آن شخص تطبیق محتوای آنچه می گوید با فرمایشات علما و فقها است.
در جلسه بعد فرق پیامبران و نوابغ بشری و اعجاز و شرایط آن و تفاوت اعجاز با کرامات را بیان می کنیم.