پانزدهمین جلسه از سلسله درس گفتارهای عقاید امامیه / مبحث معجزه
امر خارقالعادهای که با اراده ی خدای متعال از شخص مدّعی نبوت ظاهر شود و نشانه صدق ادّعای وی باشد را معجزه گویند،تفاوت معجزه و کرامت با امور خارقالعاده بشری در این است که کارهای خارقالعاده بشری در قدرت بشر است و با تمرین به دست میآید اما معجزه و کرامت، الهی است.
اعوذُ بالله مِنَ الشیطان الرّجیم. بسمالله الرّحمن الرّحیم
الحّمدُ
اللهِ ربِّ العالَمین. بارِئِی الخَلائِقِ اَجمَعین. باعثِ الاَنبیاءِ وَ المُرسَلین وَ الصَّلاهُ وَ السَّلام عَلی اشرفِ الاَنبیاءِ وَ المُرسَلین، حبیبِ الهِ العالَمین اَبَاالقاسِم مُحَمَّد (ص) و عَلی آلهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ المَعصومین و لَعنَهُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین. یا اَبَاالقاسِم یا رَسوُلَ اللّهِ یا اِمامَ الرَّحمَهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَاستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه
دور دوم توسل ما به حضرات معصومین، چهارده نور پاک آغاز شده و امشب ثواب مجلسمون به روح رسول گرامی اسلام خواهد رسید و از آن بزرگوار طلب کمک و استمداد داریم و انشاالله جزء پانزدهم قرآن را در طول هفته خوانده و ثوابش را به روح پیغمبر هدیه خواهیم کرد. انشاالله به دیگران هم توصیه کنیم و از برکات ثقلین بهرهمند شویم.
خصوصیات پیامبران الهی:
بحثمان را در نبوت عامه پی میگیریم و به این مبحث رسیدیم که پیغمبری که راجع به او و وحی به او صحبت کردیم، باید سه خصوصیت اصلی داشته باشد، یعنی سه بحث جدانشدنی از پیغمبر که اگر این سه خصوصیت نباشد نبوت دچار مشکل میشود. ۱ـ اینکه پیغمبر باید نسب الهی داشته باشد یعنی از طرف خدا منسوب شده باشد وگرنه هرکسی میتواند ادعای پیغمبری کند. پس باید منسوب مِن عندِالله باشد.
۲ـ علم الهی داشته باشد. یعنی به علومی که میخواهد یاد دهد آگاهی داشته باشد و مُؤید به عِلمالله باشد. ۳ـ ضمانت الهی داشته باشد. زیرا او هم مثل ما انسان است پس برای اینکه از او پیروی کنیم ضمانتی نیاز است. که اسم این ضمانت عصمت است.
پس عصمت و علم الهی یا علم لدنی یا علم غیب و نصب الهی، که از نصب الهی به راههای شناخت پیامبران هم تعبیر میشود از صفات لازم برای پیامبران الهی است. حال ما از کجا بفهمیم که این پیغمبری که ادعا میکند از طرف خدا فرستاده شده است و مردم را به تبعیت و انجام دستوراتش وادار میکند، مِنعندالله است؟
الف)
راههای اثبات نبوت:
۱ـ صدق تجربی. یعنی تجربه نشان داده است. از روی انسی که مردم با این شخص دارند و زندگیای که مردم با او کردهاند نشان داده که این شخص انسان صادقی است. مانند پیغمبر ما که این خصوصیت را داشتند و در جوانی به ایشان “محمد امین” میگفتند. یعنی کسی در راستی ایشان شک نداشت. راستگوترین و امانتدارترین و مورد اطمینانترین شخص ایشان بود. انسانی که در طول عمرش هیچگاه دروغ نگفته و احتمال دروغگویی در مورد ایشان وجود نداره وقتی بگوید من از طرف خدا آمدهام مردم میپذیرند. البته در مورد همه پیامبران عمومیت ندارد.
۲ـ معرفی انبیاء پیشین یا انبیاء معاصر. مثلاً حضرت عیسی پیامبر ما (حضرت محمد (ص)) را معرفی کرده بودند، به این صورت که گفته بودند یک نفر بعد از من میآید با این نام و مشخصات. تا جایی که قرآن میفرماید «الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَعْرِفُونَهُ کَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ وَإِنَّ فَرِیقًا مِّنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ یَعْلَمُونَ/ کسانى که به ایشان کتاب [آسمانى] داده ایم همان گونه که پسران خود را مىشناسند او [=محمد] را مىشناسند و مسلما گروهى از ایشان حقیقت را نهفته مىدارند و خودشان [هم] مىدانند(سوره بقره، آیه ۱۴۶)». بزرگان یهود و مسیحیت، حضرت محمد (ص) را مانند پسرانشان میشناختند. یعنی اوصاف پیغمبر چنان در ادیان قبلی مطرح شده بود که کاملاً ایشان را میشناختند. حتی میدانستند در چه زمانی، چه پیغمبری، با چه شکل و شمایل و خصوصیاتی میآید لذا زودتر آمدند در مکه و مدینه اتراق کردند که بتوانند این پیغمبر را مصادره به مطلوب بکنند. در تاریخ رگههایی هم از اینها دیده میشود.
۳ـ معجزه. که شامل همه انبیاء الهی میشود.
ب)
تعریف معجزه. امر خارقالعادهای که با اراده خدای متعال از شخص مدّعی نبوت ظاهر شود و نشانه صدق ادّعای وی باشد. (کتاب آموزش عقاید از آیتالله
مصباح، صفحه ۲۶۲). بعضی از علما یک مشخصه دیگر هم اضافه کردهاند که باید مقرون به تحدّی باشد. یعنی وقتی پیامبر معجزهای میآورد مبارز هم میطلبد. مانند حضرت موسی که دستش را در گریبانش فروبرد و نورانی درآورد و بعد مبارز میطلبد و میگوید آیا کسی میتواند این کار را بکند؟ یا در ماجرای اژدها شدن عصای حضرت موسی همه ساحران و جادوگران تسلیم شدند.
تعریف معجزه سه مؤلفه یا فاکتور دارد: ۱ـ قبول کنیم که پدیدههای خارقالعاده وجود دارند که از اسباب و علل عادی پدید نمیآیند. ۲ـ اینکه برخی از این امور خارقالعاده با اراده الهی و اذن خدا از پیامبران ظهور میکند. ۳ـ این عمل خارقالعاده میتواند نشانه صدق ادعای پیغمبر باشد. و اگر هر سه مؤلفه را داشت “معجزه” نام میگیرد.
چند توضیح مرتبط با این مؤلفهها.
الف)
خارقالعاده چیست؟ خرق یعنی شکافتن و خارقالعاده یعنی عادت و روال همیشگی را شکافتن. در اغلب موارد در امور بشری و امور زندگی هر معلولی را که میبینیم به علتش میتوانیم پی ببریم و با حس و ماده و تجربه و آزمایش و محاسبه میتوانیم به علت این معلول پی ببریم که اگر آتشی میبینیم حتماً یک
ماده سوزانندهای بوده. حال اگر پدیدهای پیش آمد که نتوانستیم با ابزار بشری اسباب و علتش را بفهمیم، خارقالعاده است. یعنی به وجود آمده اما از نه از طریق عادی. به عبارت دیگر علت ماوراءالطبیعه دارد. برای مثال ما از روی عادت مرده زنده نمیکنیم اما پیغمبر خدا بر روی مرده دست میکشد و مرده زنده میشود.
ب) دو نوع خارق العاده در عالم وجود دارد. یک سری امور خارقالعاده با توانمندیهای بشری، یعنی در اختیار بشر است. یک سری فقط در اختیار خداوند است یعنی گاهی اسباب و علل غیرمادی یا ماوراءالطبیعه در اختیار بشر قرار میگیرد، مثل کاری که مرتاض هندی میکند. او از یک قدرت ماوراءالطبیعه برای کارهایش استفاده میکند، اما در اختیار بشر است و با آموزش و تعلیم و تعلم میتواند هم به صورت نظری و هم عملی به دیگران هم یاد داده و دستورالعمل بدهد که مثلاّ اگر غذایت را اینگونه کم بکنی تا جایی که جسمت عادت کند با یک عدد بادام زندگی کند، قدرت روحت آن قدر زیاد میشود و روحت بر جسمت سیتره پیدا میکند که میتوانی با یک بادام یک ماه زندگی بکنی. قدرت روحت آن قدر قوی میشود که میتوانی با نگاه به قطار آن را متوقف کنی.
این کارهایی که مرتاضها انجام میدهند من و شما هم میتوانیم انجام دهیم و قدرتش را داریم ولی ما از اینها استفاده نکردیم، خیلی جاها هم دین ما اجازه استفادههای آنچنانی را نداده است که جسممان را له کنیم تا روحمان قوی شود. ولی در هر صورت این امور بشری را خدا در نهاد همه انسانها قرار
داده است و قابل تعلیم و تعلم و اکتساب است، اگرچه علتی ماوراءالطبیعه و معلولی خارقالعاده است. این یک نوع است که امکان کسب و تعلیم و تعلم و
امکان طبقه بندی دارد، مثلاً ممکن است شخص مرتاضی به یک درجه برسد و یک کار خارقالعاده انجام دهد، مرتاض دیگری بیاید که قدرتش از او کمی بیشتر باشد کار او را باطل میکند لذا شخصی سحر میکند و دیگری سحر او را باطل میکند.
قرآن در بحث اطرافیان فرعون میفرماید یُعَلِّمونَ النّاسَ السِّحر. اینها به مردم یاد میدادند. پس سحر که کار خارقالعادهای است یاددادنی هم هست. اما گاهی برخی خوارق عادات هست که اصلاً در اختیار بشر نیست، در حیطه قدرت و نفس و روح بشر نیست و فقط به اذن و اراده خدا و به دست بشر انجام میشود و سه خصوصیت دارد: ۱ـ قابل تعلیم و تعلّم نیست. ۲ـ اکتسابی نیست. کسی نمیتواند برای کسب آن اراده کند. ۳ـ چیزی بر آن غلبه پیدا نمیکند و مغلوب عامل دیگری واقع نمیشود. این نوع دوم مخصوص اولیاء خداست. اولیاء خدا هم دو دستهاند: یک دسته پیغمبرانند و دسته دیگر اوصیاء و ائمه و علما و عرفا که در یک کلمه اولیاءالله گفته میشوند.
فرق معجزه و کرامت: جنس معجزه و کرامت یک حقیقت است و آن امر خارقالعاده الهی است. نه امر خارقالعاده بشری.
تفاوت معجزه و کرامت با امور خارقالعاده بشری: کارهای خارقالعاده بشری در قدرت بشر است و با تمرین به دست میآید اما معجزه و کرامت، الهی است.
اگر امور خارقالعاده الهی در دست پیغمبر ظاهر شود و پیغمبر به کمک آن ادعای پیغمبری کند و وسیله صدق ادّعای او باشد، معجزه است. ولی اگر با ادعای
پیغمبری همراه نباشد و از ولی خدا ظاهر شود، کرامت نام میگیرد. البته غالباً معجزهها از کرامات عجیبتر و بزرگتر و خرق عادت بیشتری دارد. مثلاً شقالقمر کار عظیمی است. حضرات معصومین هم قدرت زیادی دارند ولی کراماتی که نشان دادهاند از معجزه خفیفتر است. بالاخص انبیاء اولوالعزم معجزات عجیبی داشتند که کلمه عجز در برابر آنها صدق میکند.
علوم الهی هم همینطوراست، علم الهی مخصوص پیغمبران نیست. آن علم الهیای که مخصوص پیغمبر است اسمش وحی است. همان علم الهی وقتی به شکل دیگر به اولیاء الهی میرسد اسمش میشود تحدیث یا الهام. از همین رو لقب حضرت زهرا (س) محدَّثه به معنای کسی که جبرئیل بر او حدیث میکرده، است. حتی با اینکه جبرئیل نازل میشود ولی چون همراه با ادّعای پیغمبری نیست اسمش وحی نمیشود و تحدیث است.
۳ـ نامهای دیگر معجزه. همانطور که میدانیم معجزه اصطلاح قرآنی نیست. معجزه ساخته علمای علم کلام (شیعه و سنی) است، یعنی کاری که احساس عجز در دیگران به وجود میآورد. زیرا مردم از انجام کارهایی که انبیاء الهی میکردند عاجز بودند. البته به این اصطلاح اشکال هم وارد هست.
مثلاً کسی که نفر اول وزنهبرداری جهان است بقیه در مقابل او احساس عجز میکنند و گاهی میگویند فلان شخص معجزه قرن است. به هر حال بر سر اسم بحثی نداریم. ولی اصطلاح قرآنی آن آیت است. اصطلاح دیگری هم دارد به نام خرق عادت. ما خرق عادت غیر الهی داریم چون وقتی کلی میگوییم خرق عادت ممکن است با آن اشتباه شود. عادت یکی از مباحث کلامی اشاعره است. گویا آنها این اصطلاح را ساختهاند و سر زبانها انداختهاند. فلاسفه شیعه میگویند عالم روی نظام علّی و معلولی میچرخد و هر معلولی علتی دارد و آن علت خود معلول علت دیگری است و این چرخه ادامه دارد تا برسد به علتالعلل که وجود مقدس باریتعالی است که دیگر معلول هیچ علتی نیست. به این نظام، نظام علّی و معلولی گفته میشود. ولی اشاعره به این اعتقاد ندارند و میگویند نظام، نظام عادت است. اینگونه نیست که آتش علت نور یا گرما باشد، این عادت است، چون اینها همیشه کنار هم بودهاند و هروقت نور یا گرما دیدهای آتش هم دیدهای عادت کردهای و خدا هر کدام از اینها (آتش، نور، گرما) را مستقیم آفریده است و علت و معلولی در کار نیست. یکی از فضلا این بحث را اینگونه تعبیر کردهاند: مانند ستاد و صف. که شیعه میگوید خدا ستادی کار میکند «ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها / خداوند از انجام کارها جز به وسیله اسباب و وسائط، ابا و امتناع دارد» مستقیم چیزی را خلق نمیکند، اما اسباب، عالم را میچرخاند (این بحث مهم اعتقادی شیعه است که حضرات معصومین را سببهای کلی عالم میشناسیم. یعنی این سلسله را که به عقب برگردیم میرسیم به چهارده معصوم، بعد خدا). ولی اشاعره میگویند خدا ستادی عمل نمیکند و مستقیم وارد صف میشود و خود همهچیز را خلق میکند و این عادت است. به همین علت برخی میگویند که کلمه خرق عادت را اشاعره ساختهاند، به این معنی که این عادت جایی به هم میخورد و خرق عادت یا همان معجزه به وجود میآید.
ولی بهترین اصطلاح همان آیت به معنی نشانه است. برای مثال قرآن میفرماید: «وَیَا قَوْمِ هَذِهِ نَاقَهُ اللّهِ لَکُمْ آیَهً فَذَرُوهَا تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللّهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذَابٌ قَرِیبٌ / و اى قوم من این مادهشتر خداست که براى شما پدیدهاى شگرف است پس بگذارید او در زمین خدا بخورد و آسیبش مرسانید که شما را عذابى زودرس فرو مىگیرد(سوره هود، آیه۶۴)» حضرت صالح رو به قومش میگوید که این ناقه نشانه خدا و نشانه صدق من است.
یا در جای دیگر در مورد ید بیضاء حضرت موسی میفرماید: «وَاضْمُمْ یَدَکَ إِلَى جَنَاحِکَ تَخْرُجْ بَیْضَاء مِنْ غَیْرِ سُوءٍ آیَهً أُخْرَى/ و دستخود را به پهلویت ببر سپید بىگزند برمىآید [این] معجزهاى دیگر است (سوره طه، آیه ۲۲)»
حقیقت معجزه:
در این باره نقل قولهای فراوانی شده که ما به چند نظر اشاره میکنیم. عدهای گفتهاند معجزه آن امری است که علت ندارد و خدا مستقیم اراده کرده است. که ما این نظر را رد میکنیم که «ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها / خداوند از انجام کارها جز به وسیله اسباب و وسائط، ابا و امتناع دارد» همه نظام علت دارد، در این نظام علّی و معلولی نمیتوان یک علت را برداشت زیرا همه نظام علت و معلول دارد.
نظر دیگر این است که فلان معلول علت دارد ولی علتش عوض شده است. همیشه از علت الف علت ب به وجود میآید حالا این بار از علت ج علت ب به وجود آمده است. و چون علت عوض شده به آن معجزه یا خرق عادت گفتهاند. این نظر هم خیلی دقیق نیست زیرا در فلسفه میگویند بین علت و معلولها رابطه سنخیت خاصی برقرار است و نمیشود یک علت را برداشت و علت دیگری جایش گذاشت.
تعبیر کاملتری که با تعریف خرق عادت بیشتر همخوانی دارد این است که معجزه علت خاص خود را دارد ولی آن علت با حواس و آزمایشهای حسی و مادی و تجربی قابل شناخت نیست. یعنی اینطور نیست که علت عوض شده باشد بلکه این معلول آن معلولی که فکر میکنیم نیست.
اما اون علت را ما نمیتوانیم تشخیص بدهیم و حس کنیم و با تجربه و آزمایش به دست بیاوریم.
تعبیر دیگر: معجزه خارج شدن امری است از جریان عادی. آقای جوادی بر این امر بسیار تأکید دارند که:
۱ـ «ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها / خداوند از انجام کارها جز به وسیله اسباب و وسائط، ابا و امتناع دارد» همه چیز در این عالم حساب کتاب دارد. معجزه هم حساب کتاب خاص خودش را دارد.
۲ـ قرآن میفرماید «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِّن قَبْلِکَ وَجَعَلْنَا لَهُمْ أَزْوَاجًا وَذُرِّیَّهً وَمَا کَانَ لِرَسُولٍ أَن یَأْتِیَ بِآیَهٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ لِکُلِّ أَجَلٍ کِتَابٌ / و قطعا پیش از تو [نیز]
رسولانى فرستادیم و براى آنان زنان و فرزندانى قرار دادیم و هیچ پیامبرى را نرسد که جز به اذن خدا معجزهاى بیاورد براى هر زمانى کتابى است ( سوره رعد، آیه ۳۸)» یعنی همه چیز حساب کتاب دقیق علمی دارد «إِنَّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ/ ماییم که هر چیزى را به اندازه آفریدهایم (سوره قمر، آیه ۴۹)» باز هم یعنی هیچچیز در این نظام بدون حساب و کتاب نیست. این آیه به اندازه یک ماه جای بحث دارد، باید بدانیم که همه چیز در زندگی بر حَسَب قَدَر است. مؤمن باید اینگونه به زندگی نگاه کند. انشاالله در مباحث توحیدی بیشتر در این باره صحبت میکنیم.
پاسخ به چند شبهه:
شبهه اول.
فرق معجزه با کرامت.
گفتیم جنس و حقیقتشان یک چیز است، قابل آموزش نیستند، مغلوب امر دیگری نمیشوند، شبیهناپذیرند، اکتسابی نیستند. فقط معجزه همراه با ادّعای نبوت است ولی کرامت این ادّعا را ندارد. کرامت و معجزه هردو برای اثبات صداقت است با این تفاوت که معجزه برای اثبات نبوت است ولی کرامت برای اثبات صداقت در امور دیگر است. لذا یک ولی خدا یا حضرات معصومین خیلی وقتها میخواستند خودشان را اثبات کنند، کرامتی نشان میدادند. مثلاً شخصی نزد امام صادق (ع) آمد و گفت برادرم خیلی اهل کرامت و احتیاط است ولی به ولایت شما پایبند نیست. حضرت فرمودند سلام ما را برسان و بگو چرا در فلان شب فلان جا احتیاط نکردی؟ آن شخص پیغام امام را رساند و برادرش متوجه کرامت امام صادق (ع) شد و از شیعیان شد. این کرامت برای ابراز صداقت بود. در برخی موارد به قصد کمک کرامت نشان میدهند. شخصی تعریف میکرد خدمت حضرت هادی (ع) بودم. حضرت فرمودند آب بریز تا دستانم را بشورم. همانطور که حضرت دستانشان را میشستند از زیر دستشان درّ و گوهر میریخت. بعد حضرت فرمودند اینها را ببر و بدهیهایت را پرداخت کن.
اینکه اهل بیت چه مواقعی کرامت نشان میدهند بحثی است که در قسمت امامت و ولایت به آن اشاره میکنیم. زمانی هم اولیاء الهی کرامت نشان میدهند. مثلاً در احوالات آیتالله قاضی چنین آمده که شخصی تعریف میکرد که همراه آقای قاضی به مسجد سهله میرفتیم که کمی در دلم شک به وجود آمد که چیزهایی که از ایشان تعریف میکنند واقعیت دارد و آیا واقعاً ایشان از اولیاء خداست یا نه؟ در همین فکرها بودم که ناگهان ماری آمد، آقای قاضی رو به مار گفت: موت بإذنِالله. بمیر به اذن خدا. و مار همانجا مرد. نمازم را سریع خواندم و به سراغ مار رفتم و دیدم که واقعاً مار مرده است. بعد از انجام عبادات وقتی که در راه برگشت بودیم آقای قاضی فرمودند آقا جان امتحانم کردی؟ و به این صورت کرامت نشان میدهند تا مشخص شود که از اولیاءالله هستند.
شبهه دوم:
کارهای امامان معجزه است یا کرامت؟
در تعریفی که ما گفتیم کارهای امامان کرامت به شمار میآید ولی بعضی از علمای ما به خاطر عظمت کرامات و قدرت و جایگاهشان اصطلاح معجزه را به کار بردهاند. و بر سر اسم هم بحثی نیست. آقای جوادی در درس تفسیرشان به کرامات امامان میگویند معجزه. که این معجزه با معجزه اصطلاحی که همراه با صدق نبوت است تفاوت دارد. و میفرمایند معجزه و کرامت مخصوص انبیاء و ائمه و اولیاء است. خرق عادت و کارهایی که مرتاضها انجام میدهند کار شیاطین است که مصداق «اِنَّ الشَّیاطینَ لَیوحونَ اِلی اولیائِهِم» سوره انعام آیه ۱۲۱، است و قدرتهایشان را از شیاطین و جنیان میگیرند. که در جلسات قبل هم به این نکته اشاره کردیم که مواظب باشیم که نکند کسی قدرت شیطانی داشته باشد ولی خود را ولیالله نشان دهد که متأسفانه کم هم نداریم.
شبهه سوم:
سنت الهی بر این است که هر معلولی علتی دارد قرآن هم میگوید لَن تَجِدَ لِسُنّهِ اللهِ تَبدیلا و لَن تَجِدَ لِسُنَّهِ اللهِ تَحویلا. چطور شد در معجزه این سنت به هم ریخت؟ گفتیم سنت تبدیل و تحویل پیدا نکرد، کماکان هر معلولی علتی دارد ولی در معجزه ما علتش را نمیبینیم.
شبهه چهارم:
در قرآن آمده است که اعراب از رسول خدا معجزه میخواستند اما ایشان جواب درستی نمیداد. مثلاً «وَقَالُواْ لَوْلاَ نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَهٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللّهَ قَادِرٌ عَلَى أَن یُنَزِّلٍ آیَهً وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ / و گفتند چرا معجزهاى از جانب پروردگارش بر او نازل نشده است بگو بىتردید خدا قادر است که پدیدهاى شگرف فرو فرستد لیکن بیشتر آنان نمىدانند(سوره انعام، آیه ۳۷)». «وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَوْلآ أُنزِلَ عَلَیْهِ آیَهٌ مِّن رَّبِّهِ إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ / و آنان که کافر شدهاند مىگویند چرا نشانهاى آشکار از طرف پروردگارش بر او نازل نشده است [اى پیامبر] تو فقط هشداردهندهاى و براى هر قومى رهبرى است (سوره رعد ، آیه ۷)». «بَلْ قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْیَأْتِنَا بِآیَهٍ کَمَا أُرْسِلَ الأَوَّلُونَ / بلکه گفتند خوابهاى شوریده است [نه] بلکه آن را بربافته بلکه او شاعرى است پس همان گونه که براى پیشینیان هم عرضه شد باید براى ما نشانهاى بیاورد(سوره انبیاء ، آیه۵)». در همین رابطه شبهه انداختهاند که چرا پیغمبر معجزهای نشان نمیدادند. جواب این است که بحثها مربوط به زمان بعد از اتمام حجت است، زمانی که پیغمبر از طرق گوناگون و معجزات گوناگون اثبات کرد که من پیغمبرم و عدهای هم به او ایمان آوردند دیگر نیازی به آوردن آیت برای عدهای که از روی لجاجت و عناد و مسخرهبازی معجزه میخواستند، نبود. وگرنه قبل از آن پیغبر معجزات بسیاری داشتند. در کتب شیخ مفید و شیخ صدوق فهرستی از معجزات پیامبر از قبیل صحبت کردن با جمادات و سلام کردن حیوانات بر پیامبر و غیره در آن آمده است.
موضوع جلسه بعد: علم انبیاء الهی، علم غیب، علم لدنی.