اشعار آئینی

اشعار طفلان زینب س ۱

دوباره در دل من، خیمه عزا نزنید نمک به زخم من و زخم خیمه‌ها نزنید شکسته‌تر ز من پیر دیگر اینجا نیست مرا زمین زده است اکبرم، شما نزنید برای آنکه نمیرم ز شرم مادرتان میان این همه لبخند، دست و پا نزنید خدا کند که بگوید کسی به قاتلتان ... ادامه مطلب »

اشعار حضرت رقیه س ۱

حالا که آمدی جگرم را نگاه کن ته مانده های بال و پرم را نگاه کن پیش از سلام کردن و احوال پرسی ام قاب سیاه چشم ترم را نگاه کن رنگی به چهره دارم اگر ای عزیز من خون لخته های دور سرم را نگاه کن امروز پای شعله ... ادامه مطلب »

اشعار حضرت مسلم ع ۱

ای خدا، این دل شب من چه کنم یک تن و این همه دشمن چه کنم صبح، بودند همه یار، مرا شب به جان، دشمنِ خونخوار مرا صبح، من شمع و همه پروانه شام، بیگانه‌تر از بیگانه صبح، با من همگی پیوستند شب، در خانه به رویم بستند صبح، همراه ... ادامه مطلب »

اشعار ورودیه به کربلا ۱

دمید ماه محرم که غرق آه شدیم بسان طائر زخمی بی پناه شدیم دوباره مضطر و غمگین، دوباره نالانیم و در عزای حسین غریب، گریانیم دوباره رخت سیاه حسین، بر تن هاست و این عزای حسین است در دلم برپاست دلم گرفته دم و نوحه خوان شده قلبم و جاریست ... ادامه مطلب »