جدیدترین مطالب

در محضر استاد درخشان ۵

– یک مبحث و نگاه عرفانی: چگونه همه چیز را «محدث» ببینیم؟همه چیز را نور ببینیم. هر لحظه جمالی دیگر است. همسر خود را زن ۴۰ ساله همیشگی نبینیم. او را هر لحظه جدید و تازه و محدث ببینیم. او الان جمال تازه ای دارد.اول باید متعقد باشیم شویم که واقعا همه چیز محدث است این اثبات شده است و باید به آن اعتقاد آورد کل یوم هو فی شان . کسی که چنین می بیند جهان را نه تنها سالم است بلکه به کمال رسیده است همه چیز را در تخیلات الهی نومی بیند حالا چگونه؟؟

– باید نسبت به بازتاب روانِ مَن نسبت به موضوعِ بیرونی محتاط باشم برای این محتاطم که دوست و دشمن را بشناسم! دوست و دشمن در درون من است (خدا ـ هوس)(حق ـ باطل).این دوست و دشمن چه واقعه ای در بیرون اتفاق بیافتد و  چه نیفتد در درون من هست.  و احتیاط لازم است. پس حالا که در بیرون واقعه ای اتفاق می افتد این احتیاط باید دو صد چندان باشد این احتیاط شروع اثبات عشق به خداست که قبل آن اَن لا تعبدوا الشیطان لازم است.

– مثلا باید یک مار را تازه دید و نترسید! آغازش این است که دیروز با دیدن آن مار کیفیات نفسانی خاصی در من بوجود آمد حالا باید ببینیم آن کیفیات خاص خوب بود یا بد؟چه مضراتی داشت؟با توجه به دیدن آن مضرات باید آن کیفیت را عوض کرد.

– حالا شما از طرف سُرُم سازی رازی مسوول شده اید که بروید، مار افعی بگبرید. دیگر نمی ترسید! چرا؟؟ (فکر و جواب دهید)

*هیچ وقت راه فرار و طمع را برای نفس باز مگذارید. بعد کار و عمل خوب منتظر جایزه نباشید آخرش سیلی خواهید خورد تا توانتان بالا برود.

* نَفْس آنجایی را انگشت می گذارد که نسبت به آن مجهول هستید.

* تا مار را می بینی می گویی این همان مار دیروزی است لذا مثل دیروز فرار می کنی اما اگر نو می‌ دیدی … این محدث دیدن «بصیرت» می خواهد «چشم» می خواهد.

* در رابطه با محدث بودن)  باید «تکلیف» خود را بدانی که چیست؟ دیروز طرف مقالبت داد زد تو مضطرب شدی! چون نمی دانستی تکلیفت در برابر آن داد چیست! حالا اگر امروز تکلیفت را بدانی در برابر آن داد، دیگر مضطرب نمی شوی دیروز داد او تمام ولی اضطرابِ تو ماند…

* انسان باید «بفهمد» که مهمترین دوا  همین «فهم» است. بروید بفهمید. وای بر انسانی که نمی فهمد و تا به او می گویند«نفهم» ناراحت می شود. برای روپوش گذاشتن روی نفهمی خود از تعریف دیگران استفاده می کند.

* چه کار داری من پیاز می خورم سیگار می کشم روی زمین راه می روم یا روی دیوار یا.. شب بخوابم یا نه… تو «بفهم» اگر حرفم درست است تو بفهم و به من بفهمان . ـ با فریاد فرمودند.

*مشرک در درون خود) می خواهیم در درون خود موحد  باشیم و فسادِ شرک نباشد امیر در وجودمان یکی شود فطرت = عقل = وحی؛ اما عقل سلیم؛ اگر ببینیم این ۳ یکی هستند یک چیز می گویند.

نظرِ نظری) بدون معرفت قدمی نمی شود برداشت. شناخت لازم است باید فساد شرک را در وجود خود دید و شناخت و باور کرد.

نظر عملی) باید درون و برون یکی باشد. هزینه اش هم برداشتن این موانع می باشد.

روایت علوی: عقل پیشوای فکر و فکر پیشوای قلب است.

با عقل من فکر صحیح را از قرآن و روایات می گیرم. و با تفکر این فکر را مال خودم می کنم و «عقیده» می شود باعث می شود قلب من به سمت «سلم» رود. خودم و جوارح من به سمت «صدق» رود و راه های نورانی در وجود باز می شود. اگر کسی در خودش موحد شود به توحید خدا هم می رسد: مَنْ عَرَفَ ….

* اگر در توحید می لنگی خدای مراقب و سمیع و بصیر را ببین دروغ نگو. مالِ منافقان است. مراقب را بپا.

* دریافت های خود را از مسائل ذیل بگویید:

خدا از ما چه می خواهد؟ معادله ها:

۱) انسان در ابتدای تولد طبق آیه ۷۸ نحل بدون علم است: لا تَعلَمونَ شَیئا

۲) و جعل لکم السمع و الابصار… لَعَلَکُم تَشکُرون

۳) انسان با سرمایه الهام فطری و شعور درونی خوب را از بد و زشت را از زیبا تشخیص می دهد: فَاَلْهَمَها فُجورَها و تَقواها

۴) قَدْ اَفْلَحْ مَنْ زَکیها یعنی رسیدن به لَعَلَکُم تَشْکُرون

۵) رعایت جانب مراقبت با معرفت به مراقبت :الف) عهد ب) امانت : اَنْ لا تَعْبُدوالشَیْطان … وَ اَنِ اعبُدونی

۶) فُجور وَ اَن لا تعبدو الشیطان مقدم است بر تقوی و اَنِ اعبُدونی و همانطور زکی مقدم است بر دسی(دسا)، باید بر این فکر کرد که محصول آن فکر می رساند به لا اله الله …

۷) بدانید اگر جان انسان در گور شهوات کینه ها لذات و منافع دفن شود تجاری ادراکی او یعنی سمع و بصر و قلب که باید معارف الهی و اسرار عالم را بشناسد اسیر شهوت شده و با گناه آلوده شود و روزنه ای برای نور باقی نمی گذارد. این ضلالت اولیه است که انسان خودش انتخاب می کند.

۸) در مرحله بعد کیفر این حرکت بدی خداست نظام تکوین است و تغییر ندارد پس اگر هوی جای خدا پرستی را بگیرد انسان مشمول اضلال کیفری خدا می شود.خدا قلب و گوش و… را کاری می کند که نشنوند و نبیند و این آغاز سقوط و به درکات می باشد.

* بین عدل و احسان؛هر احسانی یعنی معامله با خدایی حتما بعدش اصلاح نفس است و بعد آن بالا رفن نصیب و خلاق است.

* تصویر ذهنی های غالب را در وجودتان کشف کنید مثل تصویر ذهنی «من درست می گویم» یا «من اشتباه نمی کنم» که تصویر ذهنی من درست می گویم باعث از بین رفتن نیاز به مشورت است و موعظه شنیدن را از آدم می گیرد یا تصویر ذهنی من اشتباه نمی کنم یا بهتر «من نباید اشتباه کنم » باعث می شود از اشتباه بترسم پس دیگر کاری نکنم یا تصویر ذهنی «حق با من است» باعث تهاجم و پرخاش و بی منطقی می شود.زشت خود را انسان زیبا می بیند. این متناسب با آدمی است که دُم دارد نه آنکه قدر دَم بماند «آنچه در جان داری آن داری»

* عبدالله عندالله مقرب است و عندالناس متواضع و خاکسار است پایین می نشیند تا آب راحت به آنجا سرازیر شود

* روی مباحث فکر کنید حفظ نکنید فکر کنید تا مال خودتان شود.

* با پوزش: من خیلی تلاش کردم تا سنگها را از شما دور کنم ولی «نفهمی» شما را نمی توانم تحمل کنم. نمایشی کار کردن به درد تئاتر می خورد.

* اگر دیدم کسی تکبر کرد و کیفیات نفسانی من گفت آن کار بد است.فطرت می گوید تو هم تکبر نکن چون به فطرت رسیده دلیل است.چه قدر به این من برتر نیستم معتقدی؟اگر این ها را جدی نگیرید…

* کمالات متوهی داری که باید شکسته شود تا «من برتر نیستم» عمل کند باید به جای عندالناس در عندالله کمال را بجویی!که میداند نزد خدا که برتر است؟لذا هوس (دور از نبوت او)خود را از آن سگ هم برتر نمی بیند فرمود اگر نبوت نبود خود را از آن پست تر می دیدم.

* یک هفته در میان تعطیل تا وقت بگذارید و کار کنید زماتان کم است اگر برایتان مهم باشد نظم داده و وقت می گذارید

* آنچه را خواستی،آراستی!آنچه را نخواستی،کاستی!

مبحث اصلی

قال الله الحکیم:  مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ نَاراً

ادراک ۳ مرتبه دارد با لذات وا سم خاص خودش:

۱٫ادراک حسی: ضعیفترین ادراک در درک حقیقت.

۲٫ ادراک خیالی است: وجود و تصویر در خیال است.لذات و اسم خیالی را هم میدانید.

۳٫ادراک حقیقی است=ادراک عقلی: انتقال صورت مجرد از عوارض محبوب به خود نفس است و آن ادراک حقیقی است. لذات انسان از این ادراک در یفقهون بهاست!

بقای این ادراک ۳ گانه و لذات و اسم آن ها مورد نظر است. آثار ادراک ۱و ۲ در روان می ماند ولی بزودی از بین می رود ادراک ۲ هم از بین رفتنی است در یک لحظه حال داشتن و … اما ادراک سوم باقیماندنی است و در انتقال حال ها او ثابت است.

چون جسم اولین منزل نفس است پس نفس به آن می پردازد و لذا محبت به جسم و اجسام نیرو می گیرد این ها اندیشه متضاد با عقل را بر نفس چیره می کند یعنی وهم و خیال بر نفس مسلط می شود حالا بیایید ببینید نفس که تن را وطن خود دیده دیگر عالم روحانی را فراموش می کند و الفتی با آن ندارد غرق در لذات محسوسات می شود و این یعنی هبوط نفس.

این نفس در عالم علمی حضرت حق بوده و در قوس نزول به تن آمده اما حالا سریع عالم بالا و حق را فراموش کرده است این نفس ارزشش نظر کردن دارد؟؟؟ اینجا امتحان است! هنوز فکر بچگی در تو حکومت می کند ای انسان.

با این لذت و عشق به محسوسات نفس بالا نمی رود مگر عشق و لذتی بالاتر وسط بیاید.

کافر بین ۲ حجاب ظلمانی اسیر است ۱) چشم پوشی از حق و رویگردانی از حق ۲)کیفر تکوینی که به دست خداست و نتیجه عامل اول می باشد. خَتَمَ اللهُ علی قلوبهم. او دیگر چه انذار کنی چه نکنی فایده ندارد و یکی است:سواءٌ علیهم ءَاَنْذَرتَهُم ام لم تنذرهم… می شنود ولی قلب تکان نمی خورد گاو را بترسانی نمی رود اما کافر…

این کافر-مشرک هم معلوم است که (شرک جلی بیشتر در ربوبیت خداست)اما منافق: منافق ادعای ایمان دارد ولی ایمان نیاورده است. پس بدتر از کافر است و طبق آیه ۱۶۴ نسا جایش هم بدتر از کافر می باشد. حالا آتش روشن کرده که اطراف را ببیند و نشان دهد که خدا نورش را می گیرد و آن ها را در ظلمات وجودی خودشان رها می کند شما هم بیاید که حرف یاد بگیرید و روشن کنید و عمل کنید.

نفاق را از خودتان شروع کنید. در دیگران نبینید بلکه در خودتان ببینید.

وقتی قلب مریض شد طی درکه ها شروع می شود.

طبق روایت علامت نفاق ۳ چیز است:۱)وقتی حرف می زند دروغ می گوید ۲)وقتی وعده می دهد خلاف می کند ۳)هرگاه به او مطمئن شوید خیانت می کند.

مومن عبدالله است و محکم و وعده را خلاف نمی کند. منافقین کار اهل ایمان را می گفتند (نور) اما با «آتش» !! دروغ فردا آشکار می شود و او به فردا معتقد نیست. نظر استقلال به دنیا دارد راه درک عقل (سوم)را ندارد. منافق نمی فهمد. چرا در جلسه گریه می کنند را نمی فهمد!! ناگزیر است که بگوید مسلمان هستم.

–          پشت سر کسی که یک لقمه اش را خورده ای غیبت نکن.

–          پشت سر کسی که یک جمله خوب از او شنیدی غیبت نکن.

–          به جای فرار از مورد غضب از خود غضب فرار کنید. بابا تو سگی! آدم شو! حالا مورد دعوا را بعداً بحث می کنیم.

–          از علت ترس فرار نکن از خود ترس فرار کن بابا تو حسین داری نباید بترسی! ترس مال گربه است.

–          چطور آب به صدا و مفاهیم عکس العمل نشان می دهد تو ولی این مفاهیم تکانت نمی دهد؟

–          گربه وگوسفند اگر در جلسه که با این حرفها گریه نمی کند!

–          علی (ع) فرمود حکمت را از سینه منافق بگیرید زیرا به خاطر منافعش حکمت را یاد می گیرد.

–          من از مردم جز توقع فحش ندارم پس راحتم اما از خودم توقع دارم به همه مردم محبت کنم.

–          سلمان باشید نه مسلمان اگر اینطور شد آنوقت در بهشت پای منبر حضرت زهرا(س) می نشینند.

نشانه های نفاق در روایت:

  1. قساوت قلب ۲٫خشکی چشم ۳٫ احرار بر گناه ۴٫حرص بر دنیا ـ دنیای« خود»

امام صادق (ع):منافق به آنچه مایه سعادت مومنان است رغبتی ندارد

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*