در محضر استاد درخشان ۴

برای تحقیق در متن نفس با همان ارکان عرفان ارادی پیش می رویم:

۱٫ بصیرت ناشی از یقین برهانی:

– تا عقل کار نکند ما به حال وارد نمی شویم. شرع و اخلاق و عشق و عقل پشتیبان هم هستند. بدون عقل مثل دراویش می شود.

– قبل از تحقیق در متن نفس باید این مراحل حتما طی شود. یعنی بصیرت ناشی از یقین برهانی آماده باشد یعنی قال الصادق و قال الباقر و آیات قرآن و… را شنیده باشد و عقل نورانی شده باشد. پس باید صاحب بصیرت شود. یا از طریق محقّق شدن و تحقیق کردن خودش یا موعظه بشنود و فکر کند تا با بصیرت گردد.

– قبل از تحقیق مثل مادر با بچه ی شرور با نفس خود معامله کند. طبیعت بچه شلوغ کردن است و مادر باید مراقب باشد. پس آمدن خطورات و وساوِس و… طبیعی است و تو باید مراقب نفس باشی و این مطلب ریشه اش در یقین علمی انسان است. نفس خلق شده برای همین کارها . تو با آن چه خواهی کرد ؟!؟

– علی (ع) : عَلَیکُم بِاَنفُسِکُم. به نفس خود مشکوک باشید. اصلاً جهاد اکبر یعنی همین.

– این چشم و گوش سایه ی آن چشم و گوش است.آن چشم و گوش ملکوت بین ≡ بصیرت . انسان با آن « بصیرت » نفس خود را می بیند.

اولویت بندی کار: این اولویت بندی با فکر و تفکر اولویت بندی می شود.با تفکر باید این اولویتها بدست آید.

اولویت اول ) اولویت حیات انسان .مثل اولویت نَفَس کشیدن .چنان مهم شده است برای تو که طبیعی شده است .هر لحظه به آن نیازمندی . آیا می توانید اولویت اوامر الهی را به این قدر برسانید؟ باید برسانید. بنده اید . مسلمانید. باید تحقیق در متن نفس انقدر مهم بشود.

اولویت دوم ) اولویت اموری مثل غذاخوردن. حتماً اجرا خواهد شد. باید غذا بخورم. حیات لازم دارد. باید یک بشقاب برای جسمت که می خوری یک بشقاب برای روحت بخوری. نیازمند تحقیق در متن نفس باشی مثل غذا خوردن.

اولویت سوم ) اولویت نیاز به دارو و دکتر. امّا تا کِی مریض شود تا دکتر بِرود ؟ اگر مریضی مهم بشود حتماً خود را به طبیب می رساند. برای ما گاهی تحقیق در متن نفس در این مرحله هم نیست!

اولویت چهارم ) اولویت یک انسان عام ، نسبت به مارو عقرب و گرگ ! می داند باید فرار کند. برای زنده ماندن فرار لازم است.برخی از این جلسات و مطالب فرار می کنند تا راحت زندگی کنند. از دیدن عیب خویش فرار می کنند.

در ٣ اولویت اول حرکت مثبت و در اولویت چهارم منفی می باشد.

– ما باید تلاش کنیم اهمیت تحقیق در متن نفس و یا همان دیدن عیوب خویش را به اولویت اول برسانیم. این ظرف است. به اندازه ی این ظرفت از این جلسه معرفت با خودت می بَری.

۲٫ عقد ایمانی و مَعرفت به مُراقب:

– این مسأله برای تحقیق در متن نفس باید همراهِمان باشد. در حین کار .

– یعنی بعد از علم و بصیرت ، ایمان لازم است.هرچه این عَقد ایمانی بالاتر باشد، انسان تبعیَّتش بیشتر می شود.

– قرآن : وَالَّذینَ هُم لِاَماناتِهِم و عَهدِهِم راعون : آنها امانتها و عهدی های خود را رعایت می کنند و راعی هستند. حالا بالاترین امانت چیست؟

– بالاترین امانت : قرآن : وَ نَفسٍ وَ ما سَوَّیها . بعد از ٩ قَسم . پس امانت : نَفس است.

– عهد چیست؟ قرآن: اَلَم اَعهَد الیکُم یا بَنی آدم اَن لاتَعبُدُوا الشیطانَ انه لکم عَدوٌ مُبین. وَ اَنِ ٱعبُدُونی هذا صِراطٌ مُستقیم . پس عهد : تبریّ و توحید . باید راعی این عهد باشیم.

– هر انسان در هر لحظه یک رهبر دارد یا شیطان است ویا مولا صاحب الزمان (عج) است.

– طبق آیه ی شریفه ی اول دوری از شیطان و توهّمات آن است و شهوات پس اَنِ ٱعبُدُونی…

– پس اول بگو یزید از تو بَدم می آید( درعمل ) سپس بگو حسین دوستت دارم . ( حسینی بشو )

– وَ نَفسٍ وَ ما سَوّیها * فَاَلهَمَها فُجُورَها و تَقویٰها * قَد اَفلحَ مَن زَکیّٰها * وَقَد خابَ مَن دَسیها.

-خلاصه باید مراقب نَفس باشیم:اگر تلفنی با دوستمان راحت حرف می زنیم ، کسی در اتاق بیاید، حرف زدن ما عوض می شود. مؤدبانه می شود. راعیِ حضورِ جانب می شویم. مراقب حرف زدن می شویم.

– می دانید می دانید می دانید که مُراقب دارید. خیلی از کارها را مقابل خیلی ها نمی کنیم به احترام آن شخص. می گوئیم فلانی را در نظر گرفتم. جانبِ او را رعایت کردم. پس راعیِ مراقب هستیم اگر معرفت به مراقب داشته باشیم  : اِنَّ اللهَ کانَ عَلَیکُم رَقیباً. خدا مراقب است. معرفت به این مطلب حال می آورد و حال عمل می دهد.پس در تحقیق نفس هم خدا مراقب توست.ببین.

– اگر کسی به این مطلب دقت کند آن وقت اهل معرفت حرفهایی با او میزنند. (ما دستمان پُر است اما …)

۳٫ شوق و ارادت:

مرحله اول قبل از تحقیق در متن نفس بود/ مرحله دوم در هنگام آن/ این مرحله بعدآن حاصل می شود.

– جا دارد برای عمل به اینها چند ماه جلسه تعطیل شود!

عادت:

اِنفعالی ) مثل عادت به شراب و هروئین و …(منفی) ( نباید ) عادتِ بَد

اَفعالی ) مثل عادت به صدای زنگ برای نماز صبح و … (مثبت) (باید) عادتِ خوب

-برای امام علی (ع) حلوا آوردند. حضرت به حلوا گفت : انک طیِّبُ الرّیح ، طیّب الطَعم… اما من خوش ندارم. نَفس خود را به چیزی که عادت نکرده عادت دهم! پیرو علی (ع) از عادت به غذاهای لذیذ دوری کن.

– از بدترین عادت ها خوبی را به بَدی جواب دادن است.انسانهای بزرگوار را اذیت نکنید . پا تو کفش بزرگان مثل آقای رفسنجانی و دیگران نکنید . هم اهل سیاست می شوند ؟ ! اگر راست می گویی برو مطالعه کن بیا درست حرف بزن .

– هر لحظه به رنگ و بویی در آمدن را عادت نکنید.این نِفاق ریشه ی آدم را می زنَد.(شوهر حق تربیت زن را دارد)

– اراده ی اخلاقی را ایجاد کردن عادت می طلبَد .

اگر غیبت را به تو تذکر دادند …۱-تعظیم حق می کنم : حرف طرف راکه حق است قبول می کنم . «میدان می دهم باز هم عیوبَم راتذکر بدهد » ۲ – تحقیر نفس می کنم : می گویم خودم نمی دانستم معیوب هستم. اگر آن عیب در تو نبود ؟ ؟ ۱ – شکر خدا در من نیست . ۲ – مراقب نفس باشم که بعداً مبتلا نشوم. اینگونه بر خورد یک صلاحیّت عمل بوجود می آورد برای ظهور اسماء الهی. انسان راهم « حلیم » می کند.

مَبحث اَصلی :

قرآن کریم: لَهُم قُلوبٌ لا یَفقَهونَ بِهاٰ وَ لَهُم اَعیُنٌ لایُبصِرونَ بِها…

-این بحث مقدمه بحث دَرَکات انسان است که کسب می کند. این مبحث لازمه ی آن است؛

– چشم و گوش مِلکی برای دیدن عالم مِلک است. اما انسان برای مِلک آفریده نشده بلکه برای ملکوت است. حالا آیا خدا ابزار دیدن ملکوت را نداده است؟ چرا داده است. چشمی که ملکوت را ببیند.گوشی که صدای قرآن حسین (ع) را بشنَوَد و دستی که ملکوت را لمس کند. حالا چرا نمی بیند؟ چون در حجاب است:

حِجاب:

۱٫ حجاب تَعلق: با مِک زدن اولین قطره ی شیر مادر به وجود می آید.

۲٫ حِجاب ظلمانی : بر اثر گرایش به هویٰ بوجود می آید.

اگر انسان به آخرت نگاه داشت و ملکوت ، دنیا را هم همزمان می بیند با بهترین مدیریّتِ آن.

– انسانِ گرفتار در حجاب آرام آرام آنچه را حیوان می بیند هم نمی بینَد و نمی شنود. آنها که از سرها مِناره ها ساختند یا در کربلا آنچنان کردند، به قدر حیوان نمی فَهمند!

– پس مَن ابزار به خدا رسیدن را تعطیل کرده ام . پس دَرَکه می گیرم . در مسیر حیوانی پویایی برای آدم شدن از من گرفته می شود.

انتهای آیه : اولئِکَ کالاَنعام بَل هُم اَضل اولئکَ هُمُ الغافِلونَ.

٣ دَرَکه طی می شود :

۱٫ کَاالاَنعام         مثل حیوان یا مَثَل حیوان

۲٫ هُم الاَنعام         مقام حیوانی شدن          در آیه نیامده…

۳٫ بل هُم اَضَل         بدتر از حیوان شدن

– چون مرحله ی اول و سوم ذکر شده مسلماٌ مرحله ی دوم هم وجود خواهد داشت و حضرت حکیم گفتن آن را صلاح ندانسته چون حکیم است و از (١) و (٣) قطعاً (٢) ممکن می شود. ایجاب می شود. در قرآن باز همین زیبایی کلام رعایت شده است . می فرماید انسان حیوانی می شود و در جایی دگر می فرماید جَماد می شود مثل سنگ پس قطعاً نبات هم ممکن است بشوَد. که در قرآن این مرحله ذکر نشده است.(حکمت قرآن)

– پس درکه ی (۴) مثل نباتی شدن است و درکه ی (۵) خود نبات شدن درکه ی (۶) بدتر از نبات شدن است و درکه ی (٧) : ثُمَّ قَسَت قلوبُکم من بعد بعد ذلک فَهِیَ کَالحِجارهِ اَو اَشَدُّ قَسوَه. باز ٣ مرحله است که مقدمه و مؤخره ی آن را گفته و مرحله ی خودِ سنگ شدن را اشاره نکرده است. این اشدّ قَسوَهَ بدترین درکه ی جهنم و جای منافقین است یا همان دَرَکِ اَسفَل می باشد.

اینها مثل سوء می باشد.

علی اصغر (ع) جلوه ی اسم « مُسَهّل» است.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*