در محضر استاد درخشان ۲

ـ براثر شهوت و غضب برخی بایدها ونبایدها را برخودمان (فطرتمان) تحمیل کرده ایم.

ـ اینجا آمدن برای ملا شدن نیست برای با خود در افتادن است . قرار است خودم آدم شوم نه دیگران را آدم کنم.

ـ راه کربلا و به خدا رسیدن از خلق است : مضمون روایت قدسی: اگر بنده ای برای عبادت من از مردم جدا شود و عزلت گزیند من فرشته ای را خلق می کنم تا در همسایگی او خانه سازد و او را اذیت کند.

ـ طبق قرآن و روایات برای شناخت بایدها و نبایدهای فطری از تحمیلی یک راه داریم و آن این است : سوره زخرف) … لقد جئناکم للحق (از حق بدمان می آید فاصله ما با حق کره است.) قرآن ) عسی ان تکرهوا شیئا فهو خیر لکم پس آنطرف کُره خیر است. اما روایت) حُفت الجنه بالمکاره . بهشت پیچیده شده در سختیها. پس حق همان جایی است که بدمان می آید و بهشت همان جاست.

ـ قرآن : …. لیبلوکم ایکم احسن عملا . نفرموده  اکثر عملا . بهترین کار؟؟ پسندیده ترین کار آن کاری است که بیشتر به آن اکراه داریم. پس حتی حال مد نظر نیست. خدا نمی خواهد با حال او را عبادت کنی . به هیچ چیز حتی «حال» دل نبندید. نتیجه: روزی یک عمل را که سخت می دانی آن را انجام بده برگشت به فطرت پیدا می کنی و باید و نباید فطری معلوم می شود.

ـ اگر از مقدرات خدا رنجیدی از خود خدا رنجیده ای! علت آن: تنزیه مبداء فاعلی در تو نیست.

ـ برای ورود به هر منزلی از منازل عرفان باید آثار و نور یقظه در شما باشد تا راهتان دهند.

ـ سالک باید دین خود را خالص کند. اصل دین را بفهمد نه بافواههم را. این همان تلخیص بالرویه است.

ـ با توجه به این که خدا فرموده و اتبعوا احسن ما انزل الیکم پس خودش اولی است و بین ۲ کار، کار بهتر را انتخاب می کند. پس بین انتقام و عفو خدا عفو را انتخاب می کند که بهتر است. پس حتما مرا خواهد بخشید. حالا نفس می گوید حالا که خدا می بخشد… مخالف نفس باش. مخالفت کن و کاری نکن که اصلا لازم باشد ترا ببخشند.

ـ حق نداریم اگر از کسی بدمان آمد او را رها کنیم . خدا رها نکرده است. شاید خدا او را سفیر حق قرار داده تا تو حق را شناسی!

ـ در دنیا کسی بدتر از من وجود ندارد. تا این را باور نکنی به هیچ جا نخواهی رسید و تکانی نخواهی خورد به سه دلیل:

۱)دلیل نقلی) چون «من برترم» تصویر ذهنی شیطان است.

۲)دلیل  عقلی) کسی در حقیقت برتر است که مقام او «عند الله» عبدالله باشدو چنین کسی از همه متواضع تر خواهد بود.

۳) دلیل شهودی و ذوقی) وقتی انسان تکبر می کند انسان با علم حضوری در می یابد که کار بدی  کرده است و با کیفیات نفسانی احساس می شود که «من برترم» بدمی باشد.

عرفای بزرگ حتی امام راحل(ره) و …. حتی خود را از یک کافر بالاتر نمی دانند زیرا به رحمت خدا امید وارند و می گویند شاید آن کافر توبه کرد و از همه بالاتر و بهتر شد.

ـ باید توبه کنیم و نماز را وارد زندگی کنیم نه زندگی را وارد نماز کنیم.

ـ اثر باور) آمده ام خانه می گویم دیگر توان ندارم. باید بخوانم آیا و اقعا توانم تمام شده است؟ دو ست عزیزم زنگ می زند می گوید می خواهد بیاید منزل ما. تا ۲ شب در خدمت او با توان کار می کنم! چه شد؟ من توانم تمام نشده بود بلکه باورم عوض شده بود. با آن تلفن توان کسب نکردم بلکه باورم را عوض کردم. بحثی در روانشناسی داریم که اگر کسی باور کند که سرش درد می کند قطعا درد خواهد گرفت و احساس خواهد کرد. پس بحث مهم باورها را غافل نشویم. با تغییر باور، باید و نباید عوض می شود. (باور با علم حضوری درک می شود) (با استدلال عوض نمی شود)

ـ پایان هر توانی اول گفتن لا حول و لا قوه الا بالله می باشد.

ـ‌یقین اسم اعظم است. اکسیر اعظم است. با یقین هر اسمی از اسماء‌را بخوانی برای تو کار اسم اعظم می کند.

ـ برای استجابت دعا لازم است: ۱ـ کسب معرفت ۲ـ طلب اندیشه صحیح ۳ـ اقدام به عمل و تدوام۴ـ اصرار در اصلاح ۵ـ تصیح روش دعا ۶ـ اعتقاد به دعای مومنین ۷ـ با ور استجابت آن.

ـ اولین قدم این است. با نفس حرف بزن. مثل بچه آنرا آرام آرام تربیت کن. در ابروی خویش باز کن.

ـ باید به نفس مشکوک شد. از طریق تامل هر چه گفت اول تامل بعد اقدام.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*