جدیدترین مطالب
کمی با محتوای تورات و انجیل آشنا شویم

کمی با محتوای تورات و انجیل آشنا شویم

پیامبران از نگاه عهدین (عهد قدیم و جدید)

بخشی از ترجمه البیان مرحوم خوئی

۱٫ آدم و حوا از نظر تورات‏

خداوند به آدم اجازه داد که از میوه‏هاى تمام درختان بهشت بخورد، جز از میوه درخت «معرفت» (درخت شناسایى خیر و شر) خدا به او چنین گفت: تو روزى که از شجره «معرفت» بخورى مى‏میرى. سپس خدا حوا، همسر آدم را از آدم آفرید و هر دو در حالى که خوب و بد را درک نمى‏کردند در بهشت به طور برهنه زندگى مى‏کردند ناگهان مارى ظاهر گردید و آنها را به شجره ممنوعه رهبرى کرد و اصرار نمود که از میوه آن درخت بخورند و به آنها چنین گفت: هرگز، از خوردن میوه این درخت نخواهید مرد بلکه، از آنجا که خوردن میوه این درخت موجب باز شدن دیدگان شما خواهد شد و خوب و بد را از هم تشخیص خواهید داد، خدا شما را از خوردن میوه آن درخت جلوگیرى کرده است. وقتى آدم و حوا از میوه آن درخت خوردند دیدگان آنها باز گردید و دیدند که هر دو برهنه‏اند. فورا براى خود لنگى درست کردند.

خداوند آدم و حوا را در حالى که در بهشت راه مى‏رفتند دید، آدم و حوا فورا پنهان شدند خدا آدم را صدا زد: کجایى؟ آدم پاسخ داد من صداى تو را شنیدم فورا پنهان شدم زیرا عریان و برهنه‏ام، خدا گفت: چه کسى تو را آگاه ساخت که برهنه هستى مگر از میوه آن درخت‏ خورده‏اى؟

هنگامى که خدا آگاه شد که آدم از میوه درخت (معرفت) خورده است با خود گفت او اکنون مانند ما شده و به خوب و بد آشنا گردیده است هم اکنون ممکن است دست خود را دراز کند و از میوه درخت (زندگى) بخورد و براى همیشه زنده بماند از این جهت خداوند او را از بهشت خارج ساخت و در ناحیه شرقى درخت، افرادى گمارد تا راه درخت (زندگى) را مراقبت نمایند». (تورات، کتاب پیدایش، فصل دوم و سوم.)

تورات در جاى دیگر متذکر مى‏شود که آن مار همان شیطان است که جهانیان را گمراه مى‏سازد. (تورات فصل ۱۲، شماره ۹٫)

شما اى خواننده گرامى دقت کنید و ببینید که این کتاب‏هاى به اصطلاح آسمانى چگونه به ساحت مقدّس خدا جسارت کرده و آشکارا به او نسبت دروغ مى‏دهند و مى‏گویند خدا براى این که آدم را از خوردن میوه درخت معرفت باز دارد به حیله و دروغ متوسل شد و چنین وانمود کرد که اگر آدم از میوه آن درخت بخورد مى‏میرد در صورتى که اگر مى‏خورد نه تنا نمى‏مرد (بلکه دیدگان عقل او) باز شده خوب و بد را تشخیص مى‏داد.

گذشته از این، خدا از آن ترسید که آدم از میوه درخت زندگى بخورد و حیات جاوید پیدا کند و در آینده با او به معارضه برخیزد، و براى جلوگیرى از چنین پیش‏آمدى او را از بهشت بیرون راند.

اگر مطالبى که تورات در این باره نقل کرده درست باشد معلوم مى‏شود که خدا جسم است و آن چنان محدود است که هنگامى که آدم جاى خود را از دیده او پنهان ساخت، او ندانست که آدم کجا است. رسواتر این که شیطان گمراه کننده، ناصح مشفق آدم بود و او را از تاریکى جهل به روشنى معرفت وارد ساخت و سبب شد که او حسن و قبح امور را درک کند!

۲٫ ابراهیم در تورات‏

«ابراهیم» در مجلس فرعون «ساره» را که همسر وى بود خواهر خود معرفى کرد، فرعون شیفته زیبایى (ساره) گردید و او را به خانه خود برد و ابراهیم را براى خاطر (ساره) مورد انعام قرار داد و مقدار زیادى گوسفند، گاو، الاغ، غلام، کنیز و حیوانات دیگر به او بخشید، هنگامى که فرعون فهمید که ساره زن ابراهیم است نه خواهر وى، به ابراهیم گفت: چرا نگفتى که او خواهر من نیست و همسر من است و مرا از جریان آگاه نساختى؟ چرا گفتى او خواهر من مى‏باشد، تا من او را به همسرى بگیرم؟ در این موقع فرعون ساره را به ابراهیم بازگردانید». (تورات، کتاب پیدایش، فصل ۱۲)

نتیجه این داستان این است که ابراهیم با کتمان خود (به هر علتى باشد)، سبب شد که فرعون با ساره که همسر او بود، ازدواج کند. ما ساحت مقدس ابراهیم را که یکى از بزرگ‏ترین و مبارزترین پیامبران خداست از این عمل تنزیه کرده او را بالاتر از آن مى‏دانیم که عملى را مرتکب شود که یک فرد عادى هم آن را مرتکب نمى‏گردد.

۳٫ سرگذشت لوط و دخترانش در تورات‏

«دختر بزرگ لوط به خواهر خود گفت: پدر ما پیر و فرتوت شده و دیگر کسى در روى زمین نیست که با ما نزدیکى کند. بیا پدر را اغفال کنیم و به او شراب بدهیم تا از این طریق نسلى از پدر نگاه داریم. دختران لوط به پدر در همان شب شراب نوشانیدند و دختر بزرگ با پدر همبستر شد. شب دوم نیز به لوط شراب دادند این بار با دختر کوچک خود همخواب گردید، و در نتیجه این آمیزش دختر بزرگ از پدر باردار شد و پسرى زایید که نام او را (موآب) نهاد و او پدر (موآبان) است. و دختر کوچک نیز پسر زایید و او را (بن عمى) نامید و او پدر (بنى عمون) است».  (تورات، کتاب پیدایش، فصل ۱۹٫)

این چیزى است که تورات فعلى آن را به پیامبر خدا لوط و دختران وى نسبت مى‏دهد ولى خواننده روشندل باید عقل و خرد را در این مورد داور قرار دهد. سپس هر چه مى‏خواهد بگوید.

۴٫ نبوتى که به غارت رفت‏

« (اسحق) خواست به پسرش (عیسو) برکت (نبوت) دهد. یعقوب از در حیله وارد شد و خود را (عیسو) معرفى کرد و براى پدر غذایى و شرابى آماده نمود (اسحق) غذا را خورد و شراب را نوشید یعقوب از طریق حیله و دروغ‏هاى پیاپى توانست برکت بگیرد.

«اسحق» به او گفت: تو سرور برادر خود باش و پسران مادرت بر تو سجده مى‏کنند، ملعون باد هر که تو را لعنت کند مبارکباد هر که تو را مبارک خواند، وقتى عیسو آمد و فهمید برادر او یعقوب (برکت) را به یغما برده است رو به پدر کرد و گفت: پدر! مرا نیز برکت بده گفت:

برادرت آمد و با حیله برکت تو را گرفت، عیسو به پدر گفت آیا براى من برکتى نگاه نداشتى؟ اسحق گفت: من او را آقا و سرور تو قرار دادم و همه برادرانش را غلام او ساختم و از خدا خواستم که غله و شراب عطا فرماید. پس الان اى پسرم براى تو چه کنم؟ در این موقع عیسو با صداى بلند گریست‏ (تورات، کتاب پیدایش، فصل ۲۷)».

 مشروح داستان چنین است: «هنگامى که «اسحق» پیر شد چشمانش از دیدن تار گشت و پسر بزرگ خود عیسو را خواند و به او گفت: پسرم! حال من پیر شدم و به روز وفات خود عارف نیستم، اسلحه خود را بگیر و به صحرا برو و بارى من شکارى صید کن و براى من طعامى ترتیب داده بخورم و جانم پیش از وفاتم تو را برکت دهد. عیسو به صحرا رفت، مادر یعقوب، به فرزند خود گفت: پدرت به برادرت «عیسو» گفت که براى او طعامى ترتیب دهد تا پیش از وفات او را حضور خداوند دعاى خیر نماید. پسرم! دو بزغاله خوب از گله جدا کن تا براى پدرت طعامى ترتیب دهم و تو آن را پیش پدر ببرى تا تو را برکت دهد، یعقوب به مادرش گفت برادرم «عیسو» مرد پر مویى است و من مرد ساده هستم احتمال دارد که پدرم دست به بدنم بزند و من در نظرش یک فرد فریب دهنده باشم و به جاى برکت لعنت بیاورم مادر یعقوب به وى گفت ای پسر لعنت تو بر من باشد تو مرا یارى کن یعقوب روانه شد و براى مادرش آنچه را مى‏خواست آورد مادرش طعامى بر طبق میل پدر ترتیب داد و لباس‏هاى عیسو را به یعقوب پوشانید. و پوست‏هاى آن بزغاله را بر دست‏ها و به سطح گردن او بست نان و طعامى که ترتیب داده بود به دست پسر خود یعقوب داد و او نزد پدر آورد پدر گفت پسرم تو کیستى؟

یعقوب گفت من فرزند تو «عیسو» هستم که مرا امر فرمودى. اسحق به یعقوب گفت نزدیک بیا تا تو را مس کنم، یعقوب نزدیک اسحق آمد اسحق گفت آواز آواز یعقوب است امّا دست‏ها دست عیسو است. و باز گفت بیاور تا از صید پسرم بخورم و جانم تو را برکت دهد، او غذا و شراب آورد، و اسحق خورد و آشامید …» تلخیص از شماره‏هاى ۱- ۲۶ فصل ۲۷، کتاب پیدایش.

آیا معقول است که کسى نبوت را به غارت ببرد؟ و آیا صحیح است که خدا این مقام شامخ را به حیله‏گر و دروغگو عطا فرماید و افراد لایق را از آن محروم فرماید؟ فرض کنید یعقوب با خدا و رسول او از در حیله و مکر وارد شد آیا خدا قادر نبود که نبوت به غارت رفته را به اهلش بازگرداند؟ تعالى‏ اللّه عن ذلک علوّا کبیرا. به طور مسلم مستى شراب گروهى را بر آن داشته که چنین افسانه‏اى را بسازند و به اسحق نسبت شراب‏خوارى بدهند.

۵٫ یهودا با عروس فرزند خود نزدیکى مى‏کند

«یهودا فرزند یعقوب براى پسرش (عیر) عروسى به نام (ثامار) آورد. یهودا با عروس پسر نزدیکى کرد و از ناحیه یهودا باردار شد. دو پسر به نام (قارص) و (زارح) آورد». (کتاب پیدایش، فصل. ۳)

انجیل «متى» در فصل ۱ نسب حضرت مسیح را به طور تفصیل ذکر کرده و مسیح و سلیمان و پدر او داود را از نسل «قارص» دانسته است حاشا که پیامبران از آمیزش‏هاى نامشروع به وجود آیند. چگونه مى‏توان گفت که نسب آنان به کسانى مى‏رسد که از طریق زنا با محارم متولد شده‏اند؟ ولى جاعل و نویسنده تورات کنونى از آنچه مى‏نویسد و مى‏گوید پروایى ندارد و به مفاسد گفتار خود اهمیت نمى‏دهد.

۶٫ تجاوز به همسر یک مؤمن مجاهد

کتاب دوم «شموئیل» (فصل ۱۱، ۱۲) سرگذشت داود را چنین نقل مى‏کند:

«داود با زن مرد مؤمن و مجاهدى به نام (اوریا) نزدیکى کرد و آن زن از طریق نامشروع باردار شد داود از آن ترسید که مطلب فاش گردد و براى پرده‏پوشى و ایجاد اشتباه کسى را نزد (یواب) (فرمانده سپاه مجاهد) فرستاد تا (اوریا) را نزد او بفرستد وقتى (اوریا) نزد او آمد از وضع (یواب) و سایر جنگجویان استفسار نمود سپس به او دستور داد به خانه‏اش برود و پاهایش را بشوید ولى (اوریا) تن به این کار نداد و گفت صحیح نیست که سرور من (یواب) و غلامان او در صحرا بسر برند و من به خانه روم و غذا بخورم و آب بنوشم و با زن خود همبستر شوم به جانت سوگند هرگز چنین کارى نمى‏کنم وقتى داود از هر نوع پرده‏پوشى نومید گردید او را یک روز پیش خود نگاهداشت و با او غذا خورد و در ضمن پذیرایى او را مست کرد، بامدادان به او دستور داد که با نامه‏اى به سوى (یواب) برود، داود طى نامه‏اى به فرمانده سپاه دستور داد که «اوریا» را در یک نبرد شدید در جلو لشکر قرار دهد سپس سربازان او حمایت خود را از او بردارند تا به وسیله دشمن کشته شود. (اوریا) بدین طریق کشته شد و داود از قتل او آگاه شد و کسى را نزد همسر او فرستاد و او را از مرگ شوهر آگاه ساخت داود پس از آنکه دوران عزادارى او سپرى شد همسر اوریا را به خانه خود آورد و جزو همسران خود قرار داد».

انجیل «متى» معتقد است که سلیمان بن داود از این زن متولد شده است.

شما در جرئت و جسارت این دروغساز قدرى فکر نمایید آیا صحیح است یک چنین عمل شنیع و زشتى را به فردى که داراى مختصر غیرت و حمیتى باشد نسبت بدهیم تا چه رسد به پیغمبرى از پیغمبران خدا؟ انسان نمى‏داند آیا این افسانه را بپذیرد یا آنچه که انجیل «لوقا» درباره مسیح مى‏نویسد: «مسیح روى کرسى پدر خود داود نشست».

۷٫ سلیمان و ترویج بت‏پرستى‏

«سلیمان هفتصد همسر دایم و سیصد همسر موقت داشت، زنان دل او را به معبودهاى دیگر (بت‏ها) متمایل ساختند. سلیمان به دنبال (عشتورت) بت (صیدونیان) و (ملکوم) بت (عمونییان) رفت سلیمان در نظر خداوند شرارت ورزیده مثل پدر خود داود خدا را پیروى کامل نکرد خشم خداوند بر سلیمان برافروخته شد، زیرا دلش از (یهوه) خداى اسرائیل منحرف گشت.

( «عشتورت» خداى صیدونیان که بت آنها به صورت مخصوصى بود و عبادت این بت در سوریه و فینیقیه معروف بود سلیمان عبادت آن را در بنى اسرائیل نیز شیوع داد. (قاموس کتاب مقدس، ص ۶۰۲). «صیدونیان» همان اهالى فینیقیه‏اند که در تجارت و صناعت و فلاحت معروف بودند (قاموس کتاب مقدس، ص ۵۷۲). )

خداوند به سلیمان گفت: چون چنین کارى کردى سلطنت را از تو پاره کرده آن را به بنده‏ات خواهم داد». (کتاب اوّل پادشاهان، فصل ۱۱)

۸٫ ویرانى بتکده‏هاى سلیمان‏

فصل ۲۳ کتاب دوم پادشاهان سلیمان را چنین معرفى مى‏کند:

«نقاط مرتفع و بلندى که سلیمان آنها را براى (عشتورت) بت (صیدونیان) و براى (کموش) بت (موابیان) و براى ملکوم‏ بت (بنى عمون) ساخته بود. پادشاه یوشیا آنها را نجس کرد و مجسمه‏ها را شکست و درخت‏زارها را برید و به همین طرز تمام آثار بت‏پرستى را از بین برد».

( «کموش» یکى از خدایان «موابیان» بود که قوم کموش به آن نامیده شده‏اند سلیمان عبادت کموش را در اورشلیم داخل نمود. و یوشیا آن را برانداخت. (قاموس کتاب مقدس، ص ۸۳۸).  «موابیان» و بنى عمون همان فرزندان و دختران لوط هستند.  «ملکوم»، اسم بتى بود که عمونیان آن را مى‏پرستیدند و گاهى به آن (مولک) نیز مى‏گویند و قربانى‏هاى انسانى را براى آن تقدیم مى‏نمودند مخصوصا از بچه‏ها، چنان که «حاخانیان» گویند این بت از مس ساخته شده بر کرسى از مس نشسته و داراى سر گوساله بوده تاجى بر سر داشت و کرسى و خود بت تو خالى بود و در جوف آن آتش مى‏افروختند و چون حرارت بازوهاى بت به درجه سرخى مى‏رسید قربانى را که بر سر آن گذارده بودند فورا مى‏سوخت، و اهالى نیز در آن اثنا طبل‏ها را مى‏نواختند که صداى داد و فریاد او را نشنوند. (قاموس کتاب مقدس، ص ۸۵۴). )

(یوشیا: پادشاه یهودا و جانشین وى که در هشت سالگى در تخت نشست مدت ۳۱ سال یعنى از سال ۶۳۹- ۶۰۹ قبل از مسیح سلطنت نموده و در تقوا و پرهیزگارى و استقامت مشهور و معروف بود. بت‏پرستى را نابود و مکان‏هاى بلند را پست و تماثیل و مجسمه‏ها را نابود ساخت. (قاموس کتاب مقدس، ص ۹۷۲). )

فرض کنید لازم نباشد که پیامبر خدا، معصوم از گناه باشد (در صورتى که دلایل قطعى بر عصمت پیامبران داریم) ولى آیا صحیح است پیامبرى که براى دعوت آیین توحید برانگیخته شده است مردم را به بت‏پرستى دعوت کند، و بناهاى بلندى، براى پرستش آنها بسازد. در عین حال مردم را به یگانگى خدا و پرستش او دعوت نماید؟

۹٫ دستور خدا به هوشع‏

«نخستین سخن خدا به هوشع این است که برو براى خود زن فاحشه و فرزندان فاحشه بگیر. و نیز خدا به او فرمود زن بدکارى را که مورد علاقه رفیقش باشد دوست بدار همان طور که خدا به بنى اسرائیل علاقه دارد، او به فرمان خدا (گومر) دختر (دیلیم) را گرفت و این زن براى او دو پسر و یک دختر آورد». (کتاب هوشع، فصل ۱)

آیا این کار را مى‏توان به خدا نسبت داد؟ آیا خدا به پیامبر خود دستور مى‏دهد که زنا کند و به زن بدکار مهر ورزد؟ هرگز! ساحت قدس خداى بزرگ از این نسبت‏هاى ناروا پاک و منزه است.

ما از این که نویسنده کتاب به زشتى سخنان خود واقف نیست، تعجب نمى‏کنیم، تعجب ما از ملت‏هاى روشنفکر و رجال بزرگ عصر حاضر و استادان علوم است، با وجود این که از وجود چنین خرافات و افسانه‏ها در این کتاب و کتاب‏هاى دیگر عهدین مطلع و آگاهند باز آنها را کتب آسمانى و نسخه‏هاى وحى الهى مى‏دانند.

آرى پیروى از شیوه و روش نیاکان و گذشتگان از عادت‏هاى تغییر ناپذیر انسان است از این جهت ترک چنین شیوه، و گرایش به حق و حقیقت بسیار سخت و ناگوار مى‏باشد.

۱۰٫ توهین عیسى به مادر خود

«وقتى عیسى با شاگردان خود مشغول سخن گفتن بود مادر و برادران وى بیرون مجلس ایستاده بودند و مى‏خواستند با او گفتگو کنند. کسى به عیسى گفت مادر و برادران تو بیرون مجلس ایستاده‏اند و مى‏خواهند با تو سخن بگویند، او پاسخ داد مادر من کیست؟! و برادران من کدامند؟! سپس دست به سوى شاگردان خود دراز کرد و گفت اینها مادران و برادران من هستند، هر کس خواهش پدر مرا که‏ در آسمان‏ها است به جا آورد او برادر و خواهر و مادر من است». (انجیل متى، فصل ۱۲، انجیل مرقس، فصل ۳، انجیل لوقا، فصل ۸٫)

شما بار دیگر در این جمله‏ها دقت کنید و در این سخنان بى‏اساس قدرى بیندیشید زیرا صریح این سخن این است که مسیح به ساحت مادر پاکدامن و نیکوکار خود جسارت کرده و او را از دیدار خود محروم مى‏سازد. و شاگردان خود را بر او مقدم مى‏دارد در صورتى که شاگردان مسیح به عقیده انجیل کسانى هستند که وى درباره آنها چنین گفته است:

«آنان ایمان ندارند (انجیل مرقس، فصل ۴)، در دل آنها به اندازه سنگینى خردلى ایمان وجود ندارد، آنان همان افرادى هستند که مسیح از آنان درخواست نمود که شبى را که یهودیان بر او هجوم آوردند، بیدار بمانند، ولى آنان گوش به فرمان او ندادند و هنگامى که یهودیان مسیح را دستگیر کردند او را ترک گفته و پا به فرار نهادند». (انجیل متى، فصل ۱۷)

۱۱٫ تبدیل آب به شراب از طریق اعجاز

«روزى مسیح در مجلس عروسى شرکت کرد و شراب براى افراد کم آمد، مسیح از راه اعجاز، شش ظرف بزرگ آب را به شراب تبدیل کرد». (انجیل یوحنا، فصل ۲)

«مسیح شراب مى‏خورد، بلکه شخص میگسارى بود». (انجیل متى، فصل ۱۱)

ما ساحت مقدس حضرت مسیح را از این افتراى بزرگ منزه مى‏دانیم. گذشته از این در عهدین کرارا به حرمت شراب تصریح شده است مانند: «خدا به هارون گفت وقتى تو و فرزندانت وارد خیمه اجتماع شدید، شراب نخورید، مبادا که بمیرید، این قانون ابدی خدا در تمام قرنها است».

«در پرتو اجتناب از شراب، حرام و حلال و پاک و نجس از هم تمییز دهند. (سفر لاویان، فصل ۱۰) فرشته‏اى به زکریا گفت: دعاى تو مستجاب شد، و همسرت براى تو پسرى خواهد آورد، تو او را یحیى خواهى نامید، او نزد خدا بزرگ مى‏شود و شراب نخواهد نوشید». (انجیل لوقا، فصل ۱)

و مانند این جمله‏ها که دلالت دارد بر تحریم شراب، در کتب عهدین کم نیست.

اینها نمونه‏اى از خرافات و افسانه‏هاى کتب عهدین کنونى است که هرگز با برهان و منطق صحیح وفق نمى‏دهد.

ما این نمونه‏ها را در اینجا آوردم تا خواننده گرامى در آنها دقت کند سپس عقل و وجدان خود را داور قرار دهد، که آیا با این خرافات‏ مى‏توان گفت که پیامبر اسلام معارف ارزنده قرآن را از آنها اقتباس نموده است؟!

آیا مى‏توان گفت: که او محتویات قرآن عظیم الشأن را، با آن معارف بلند و تعالیم استوار را از این کتب بى‏اساس گرفته است؟! آیا مى‏توان این کتاب‏هاى بى‏اساس را وحى آسمانى دانست؟

در صورتى که همین کتاب‏ها است که ساحت مقدس پیامبران را با نسبت‏هاى ناروا که ما چند نمونه بیش از آنها را نقل نکردیم، آلوده ساخته‏اند.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>